به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، نگاهی به نقشه تحولات سیاسی پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و خروش مردم ایران در تاریخ ۲۲ دی ماه نشان میدهد که موتور محرک سیاست خارجی آمریکا دچار نقص فنی بنیادین شده است. برای فهم دقیق این موضوع باید از پوسته اخبار رسمی عبور کرد و به لایههای ذهنی دونالد ترامپ نفوذ کرد. او که در تجارت املاک نیویورک آموخته است چگونه از موضع قدرت کاذب چانهزنی کند، اکنون در برابر تهرانی قرار گرفته که بازدارندگی خود را در میدان عمل ـ نه روی کاغذ ـ به اثبات رسانده است. تحریمهای جدید علیه ناوگان سایه، بیش از آنکه یک اقدام تنبیهی موثر باشد، شبیه به ژتونهای یک بازی پوکر است که دیگر اعتباری برای نقد شدن ندارند. واشنگتن به خوبی میداند که شریانهای صادرات نفت ایران به مرحلهای از بلوغ و تنوع رسیدهاند که با امضای یک فرمان اجرایی مسدود نخواهند شد.
دگردیسی از ایدئولوژی به معاملهگری
چرا که با بررسی آنچه در مسقط رخ داد میبینیم تیم مذاکرهکننده ایالات متحده، با یک تضاد درونی وارد عمان شد. آنها از یک سو ماموریت دارند پرستیژ ابرقدرتی را حفظ کنند و از سوی دیگر باید به هر قیمتی از وقوع یک جنگ استراتژیک جلوگیری نمایند.
افزایش فشار رسانهای و اعمال تعرفههای سنگین در آستانه دور جدید گفتوگوها، بیش از آنکه کارکرد اقتصادی داشته باشد، تلاشی برای ساختن اهرم فشار در میز مذاکره است. در چنین فضایی، این سناریو قابل تصور است که در مرحله نهایی، رفع همین فشارها بهعنوان یک امتیاز بزرگ مطرح شود و در مقابل، مطالبات هستهای پیگیری شود؛ رویکردی که یادآور نوعی بازاریابی سیاسی برای تثبیت یک توافق از پیش طراحیشده است
