کاملا اتفاقی!

صف اول به قاعده بلند می‌شوند و برخی نیم‌خیز تا بدرقه کنند اصغرزاده را به بالا! آقای دبیر روی سن، زیر همان پارچه‌های رنگیِ سمتِ راست ایستاده و به آنی عکسِ شریعتی را برمی‌دارد و عکسِ میم.خا! را می‌گذارد به جای‌ش. چه‌قدر هم که کسی نفهمید!
صف اول به قاعده بلند می‌شوند و برخی نیم‌خیز تا بدرقه کنند اصغرزاده را به بالا! آقای دبیر روی سن، زیر همان پارچه‌های رنگیِ سمتِ راست ایستاده و به آنی عکسِ شریعتی را برمی‌دارد و عکسِ میم.خا! را می‌گذارد به جای‌ش. چه‌قدر هم که کسی نفهمید!

به گزارش خبرگزاری دانشجو از بجنورد،‌ کاملا اتفاقی با دوستِ گرامی‌ام هم‌راه شدم تا در افتتاحیه‌ی انجمن اسلامیِ دانش‌گاهِ بجنورد حضور داشته باشم. تأکید می‌کنم: «کاملاً اتفاقی»! خداوکیلی اگر تابلوی لبِ جاده و فلش راهنمایش که «دانشگاهِ بجنورد، (فلش سمت راست)» نباشد، ما و حتا شما! بعد از رسیدن نمی‌دانیم و پی نخواهیم برد هرگز که به دانش‌گاه آمده‌ایم!

دوستِ گرامی، خودروی تولیدِ داخلی‌اش! که این روزها به آه و ناله افتاده را پارک می‌کند و پیاده می‌شویم. چند قدمی که می‌رویم، می‌گوید یادِمان باشد برگشتنی از این نمایش‌گاهِ دفاعِ مقدس هم دیدن کنیم. بوی چادرِ برزنت اجازه نمی‌دهد تا بپرسم «کجاست؟» رد بو را می‌گیرم، سرم را به چپ می‌چرخانم و می‌یابم‌ش! «اوهوم! باشه.» کمی جلوتر، باید از پله‌های سمت راست برویم پایین. هنوز میانه‌ی پِلَل! ـ‌شاید جمع پله باشد!ـ هستیم که صدای گوش‌نوازِ خواننده‌ای می‌آید… دمِ در ورودی، تاجِ گلی گذاشته‌اند با کاغذی چسبیده به رویش که «با آرزوی موفقیت حزب اتحاد ملی جمهوری اسلامی خراسان شمالی» بدونِ کسره و حتا ویرگول! حالا شما هرطور که می‌خواهید بخوانید!

اتفاقی به چند نفر سرتکان می‌دهم که یعنی سلام! و اتفاقی‌تر به یکی‌ـ‌دو نفر دست می‌دهم!

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *