معنای حقیقی محبت خداوند به بنده به این گونه است که خداوند حجاب ها را از قلبش پاک می کند، تا وی با چشم دل او را ببیند و او را برای رسیدن به مقام والای قرب الهی قدرت می بخشد، همین اراده خدا نسبت به بنده محبت اوست. عرفا معتقدند محبت خدا نسبت به بندگان دو گونه است. ۱٫ محبت ابتدایی یا امتنانی، که همان عنایت و توفیق اوّلیه ای است که از جانب خداوند به برخی از بندگان تعلق می گیرد که سبب توان مندی های بنده بر طاعت است. ۲٫ محبت ثانوی یا استحقاقی که ثمره طاعت و اتصاف به صفاتی است که خداوند می پسندد.
راه های کسب محبت خداوند
۱٫ پاک نمودن قلب از دنیا و وابستگی های آن: خداوند درون هیچ کس دو قلب قرار نداده است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند: “محبت و دوستی دنیا و دوستی خداوند در یک قلب جمع نمی شوند”.
راه عملی محبت الهی نیز آن است که در مقام اختیار و عمل، خواسته حق را بر خواسته خویش برتری دهی و تنها به دنبال آن باشی که اراده حق را بر زندگی خویش حاکم کنی و اراده خویش را فانی در اراده او نمایی. ببینی خدای متعال از تو چه خواسته از واجب و مستحب؛ تمام همت خویش را مصروف تحقق آن نمایی و هیچ گاه در مقابل آن از خویش خواسته ای نداشته باشی که از مطامع دنیوی و مغایر آن باشد.
حضرت على(علیه السلام) نیز مىفرمایند: «اگر خدا را دوست مىدارید محبّت دنیا را از قلبهایتان خارج کنید» (میزانالحکمه، ج۲، ص ۲۲۸، ر ۳۱۶۷).
عبدالرزاق کاشانى (شارح کتاب منازل السائرین) مىنویسد: «عشق و محبّت به محبوب اقتضا مىکند وصال را، و وصال می ورزد. سپس می گوید: بنده من تو عاشق و دوستدار منی و من نیز عاشق و محب تو هستم چه بخواهی چه نخواهی.
حضرت على (علیه السلام) نیز مىفرمایند: «اگر خدا را دوست مىدارید محبّت دنیا را از قلبهایتان خارج کنید»
مهم ترین مانع ظهور محبت خدا در دل انسان، حب دنیا است. حب خدا در یک تضاد واقعى با حب دنیا قرار دارد، ممکن نیست که درون یک انسانى با هم جمع شود. هر انسانى یا اهل محبت دنیا است و یا اهل محبت خدا. بنابراین مهم ترین شرط تحقق محبت در یک دل، اخراج حب دنیا از آن دل است. در این زمینه مولاى متقیان و امیرمومنان فرموده است «اگر دوستدار خداوند هستید پس لازم است که محبت دنیا را از دل خویش برانید. چگونه مدعى محبت خداى سبحان است کسى که قلبش مسکن حب دنیا است. همان گونه که خورشید با شب جمع نمىشود، حب خداوند نیز با حب دنیا جمع نمىشود.
یا رب ز شراب عشق سر مستم کن و زعشق خودت نیست کن و هستم کن
از هر چه جز عشق خود تهى دستم کن یکباره به بند عشق پابستم کن
