
همین نکته مرز بین تفسیر و ترجمه است؛ زیرا ترجمه در جایی است که معنای لغوی لفظ را روشن نیست. ولی تفسیر آن است که در عین روشن بودن معنای لغت، هم چنان هالهای از ابهام بر چهره ی آن نشسته است.
علّامه ی طباطبایی فرمود: تفسیر عبارت است از روشن کردن معانی آیات قرآن کریم و کشف مراد و مدلول آن ها.
اهمیّت و جایگاه علم تفسیر:
اهمیّت و جایگاه علم تفسیر: علم تفسیر در مقایسه با علوم دیگر، میتواند چنین باشد:
الف. از نظر موضوع: چون موضوع آن کلام خداوند است و سرچشمه ی تمام حکمتها در آن است. ماجرای پیشینیان و هرچه از عمر آن هم میگذرد کهنه نخواهد شد و عجایب آن پایان ناپذیر است.
ب. از نظر غرض و فایده: از جهت هدف و غرض، استوارترین و با برکت ترین علوم، علم تفسیر است، که فانی نمیشود.
ج. به خاطر شدّت نیاز: هر کمال دنیوی و دینی، دور یا نزدیک، به علوم شرع نیازمند است و به معارف دینی احتیاج دارد و آن نیز متوقّف بر کتاب خدا میباشد.
علل نیازمندی به تفسیختلاف نظرها و تشکیکها و تردیدهایی که به تدریج از طرف مفسّران و یا مغرضان، در مورد قرآن کریم، مطرح میشود، معانی مراد از آن را در هالهای از ابهام قرار میدهد.
۶٫ نیازها و ضرورتهای ویژه ی هر عصر:
هر عصری ویژگیها، ضرورت ها و تقاضاهایی دارد که از دگرگون شدن مکان و زمان و پیدا شدن مسائل جدید و معانی تازه در عرصه ی زندگی سرچشمه میگیرد.
هم چنین هر عصری مشکلات و پیچیدگیها و گرفتاریهای مخصوص به خود دارد که آن نیز از دگرگونی اجتماعی و فرهنگی که لازمه ی تحوّل زندگی و گذشت زمان است می باشد.
این مسائل بخش مهمّی از روح و جان آن ها را اشغال کرده است. امّا طبیعی است که همه ی این ها به صورت استفهام است و برای جواب گویی به این خواستهها، نخستین گام، برگرداندن میراث علمی و فرهنگی اسلام به زبان روز و پیاده کردن همه ی آن معانی عالی از طریق زبان عصری در روح و جان و عقل نسل کنونی است و گام دیگر استنباط نیازها و تقاضاهای ویژه این زمان و مکان از اصول کلّی اسلام میباشد.
