
در سالهای اخیر، زنان بهطور روز افزون در حال طی کردن و بالارفتن از پلههای ترقی شرکتها و گرفتن پستهای مدیریتی (که قبلا بهطور انحصاری در اختیار مردان بود) هستند.
زنان در حال حاضر بیش از ۱۵ درصد پستهای اداری و کرسیهای هیاتمدیره شرکتهای عضو شاخص «فورچون ۵۰۰» (Fortune 500 companies) (یعنی حدود ۹ درصد بیشتر از ۱۵ سال پیش)، و ۳ درصد از پستهای مدیرعاملی شرکتها (که بیشتر از دو دهم درصد بود) را دارا هستند. با توجه به آمار زنانی که هر روزه بیشتر و بیشتر در حال اخذ مدارک تجاری و بازرگانیاند- بیش از یک سوم مدارک MBA در ایالات متحده در سال ۲۰۱۰ به زنان اعطا شده است- این روند نه تنها ادامه پیدا میکند، بلکه به سرعت در حال افزایش است.
تمام این موارد «دیوید ماتسا»، استادیار مالی دانشکده مدیریت کلاگ را با این سوال روبهرو کرده است: آیا زنانی که در راس مدیریت شرکتها هستند، مدیریت متفاوتی نسبت به مردان دارند؟ و آیا این تفاوتها بر کسبوکاری که آنها انجام میدهند، تاثیرگذار است؟
مطالعات پیشین در حوزه روانشناسی اجتماعی و مدیریت، نشان میداد با توجه به تفاوت تعامل و ارتباط زنان با زیردستان خود نسبت به مردان، درواقع زنان و مردان دارای سبک مدیریت متفاوتی هستند، اما ماتسا میگوید: «سبک مدیریتی دارای معنای دیگری برای اقتصاددانان است.» وی به جای اینکه بر این نکته تمرکز کند که رفتار روزمره مدیران اجرایی همتایان مرد خود کارگران کمتری را اخراج میکنند. ماتسا و میلر اطلاعات سالهای بین ۲۰۰۶ و ۲۰۰۹ مربوط به بیش از ۲۰۰۰ شرکت خصوصی آمریکایی را که در صنعت، اندازه و سودآوری مشابه بودند و صاحبان آن مردان بودند ولی توسط زنان اداره میشد، بررسی کردند.
باز هم، آنها مشاهده کردند که شرکتهایی که توسط زنان رهبری میشوند، ۲۵ درصد کمتر از شرکتهایی که توسط مردان اداره میشود کارکنان خود را اخراج میکنند. نتایج این تفاوت جنسیتی حتی با وجود در نظر گرفتن شرایط مالی شرکتها، سن صاحبان، تجربه، تحصیلات و وضعیت مالی نیز یکسان و پایدار است.ماتسا عنوان میکند نتایج این تحقیق به ما کمک میکند تا بفهمیم که مشاهدات و نتایج این شرکتها به سهمیهبندی جنسیتی مربوط نمیشود بلکه به چگونگی مدیریت رهبران زن بستگی دارد. وی میگوید حتی در یک محیط بدون سهمیهبندی جنسیتی نیز شما یک الگوی مشابه را مشاهده میکنید و این احتمال وجود دارد که همان الگوی مشابه حتی با تغییر دادن سایر شرایط سازمانی تکرار شود.
