مرگ، زندان و غارت! بهای یک قطعه زمین

روایتی تکان‌دهنده از دوران رضاشاه نشان می‌دهد چگونه ده‌ها نفر از اهالی مازندران تنها به دلیل مالکیت زمین، بدون هیچ جرمی بازداشت و به زندان قصر منتقل شدند. این سرکوب سیستماتیک تنها با واگذاری املاک به پایان می‌یافت؛ به گونه‌ای که برخی زندانیان پس از ماه‌ها شکنجه، تنها به دلیل «نداشتن ملک» آزاد شدند. این وضعیت برای برخی به قیمت فجایع انسانی تمام شد؛ مردی که در این روایت حضور دارد، نه تنها زمینش را از دست داد، بلکه همسر و فرزند شیرخواره‌اش را در اثر فشار‌ها و کوچ اجباری از دست داد.

مرگ، زندان و غارت! بهای یک قطعه زمین

روایتی تکان‌دهنده از دوران رضاشاه نشان می‌دهد چگونه ده‌ها نفر از اهالی مازندران تنها به دلیل مالکیت زمین، بدون هیچ جرمی بازداشت و به زندان قصر منتقل شدند. این سرکوب سیستماتیک تنها با واگذاری املاک به پایان می‌یافت؛ به گونه‌ای که برخی زندانیان پس از ماه‌ها شکنجه، تنها به دلیل «نداشتن ملک» آزاد شدند. این وضعیت برای برخی به قیمت فجایع انسانی تمام شد؛ مردی که در این روایت حضور دارد، نه تنها زمینش را از دست داد، بلکه همسر و فرزند شیرخواره‌اش را در اثر فشار‌ها و کوچ اجباری از دست داد.

به گزارش مجله خبری نگار، برای افتادن به زندان در دوران رضاشاه، گاهی جرم شما نه دزدی بود، نه قتل و نه خیانت؛ بلکه کافی بود صاحب زمین باشید. روایتی از بازداشت اهالی مازندران نشان می‌دهد که آنها پس از ماه‌ها حبس، تازه فهمیده بودند جرمشان این بود که زمین دارند.

منبع  : نگار مگ

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *