به گزارش تابناک؛اگر این روزها به نقشه نگاه کنیم، تنگه هرمز هنوز همان خط باریک بین خلیج فارس و دریای عمان است، اما در واقعیت دیگر یک مسیر نیست؛ یک گره است. کشتیها پشت آن ایستادهاند، بازار انرژی با ترس معامله میکند و تهدیدهای نظامی از سطح رسانهها عبور کرده و وارد فاز عملیاتی شدهاند. آنچه این وضعیت را ساخته، نه یک حمله بزرگ هوایی بوده و نه درگیری گسترده دریایی، بلکه چیزی است که چند متر زیر سطح آب خوابیده؛ مینهای دریایی، سلاحی قدیمی که حالا دوباره مرکز یک بحران جهانی شده است.

اگر بخواهیم بفهمیم دقیقاً چه اتفاقی افتاده، باید اول از خود تنگه شروع کنیم. تنگه هرمز در باریکترین نقطه حدود ۳۳ کیلومتر عرض دارد، اما این عدد در عمل گمراهکننده است، چون کشتیها از کل این عرض استفاده نمیکنند. مسیرهای کشتیرانی واقعی، دو کانال باریک رفت و برگشت هستند که هر کدام حدود چند کیلومتر عرض دارند و کشتیها مجبورند دقیقاً در همین مسیرها حرکت کنند. این یعنی آزادی مانور تقریباً وجود ندارد و هر تغییری در همین مسیر محدود، میتواند کل جریان عبور را مختل کند. حالا اگر این محدودیت را کنار ویژگی مهمتر یعنی عمق تنگه بگذاریم، تصویر کاملتر میشود. عمق آب در مسیرهای اصلی کشتیرانی معمولاً بین ۳۰ تا ۶۰ متر است. از زاویه دیگری نگاه کنیم. در تنگه هرمز، قدرت فقط به داشتن ناوهای بزرگ یا تجهیزات پیشرفته نیست. به این است که چه کسی بهتر میتواند از محیط استفاده کند و هزینه را برای طرف مقابل بالا ببرد. مین دریایی دقیقاً چنین ابزاری است؛ ساده، کمهزینه و در عین حال بسیار مؤثر.
چند مین در عمق ۳۰ تا ۶۰ متری آب، در یک مسیر محدود چند کیلومتری، توانستهاند یکی از مهمترین شریانهای انرژی جهان را متوقف کنند. این نه یک اتفاق تصادفی، بلکه نتیجه یک نوع نگاه به جنگ است؛ جنگی که در آن لازم نیست همهچیز را نابود کنی، کافی است حرکت را متوقف کنی؛ و حالا تنگه هرمز، بیش از هر زمان دیگری، نه یک مسیر عبور، بلکه یک میدان انتظار است؛ انتظاری که زیر آن، در سکوت، مینهایی خوابیدهاند که هنوز کارشان تمام نشده.
