دو تا چغندر و دو تا بیل، چطور رد شیم از این گیل!

تقریبا بیشتر ویژگی‌ها خصوصا تیری که به پهلویش خورده بود گویای این بود که احتمالا حمید من باشد؛ اما پیکر دگرگون شده‌اش تابم را برید و خواستم از کنارش بگذرم. ناگهان صدایش را شنیدم که گفت «پدر من حمید تو هستم».
تقریبا بیشتر ویژگی‌ها خصوصا تیری که به پهلویش خورده بود گویای این بود که احتمالا حمید من باشد؛ اما پیکر دگرگون شده‌اش تابم را برید و خواستم از کنارش بگذرم. ناگهان صدایش را شنیدم که گفت «پدر من حمید تو هستم».

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجو از بجنورد، وارد خانه می شویم، مادر به استقبال می آید و پدر همراهش نیست، از پدر سئوال می کنیم، می گوید رفته است حاضر شود و الان می آید.

 

چند لحظه خوش و بش می کنیم تا پدر شهید وارد اتاق می شود و با رویی گشاده و لبخندی بر لب همدیگر را به آغوش می کشیم.

منبع  : خبرگزاری دانشجو

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *