سید، چون متولد کربلا بود، به زبان عربی تسلط داشت. ایشان در عملیات بدر بلندگو به دست گرفت و با زبان عربی مشغول سخنرانی برای نیروهای دشمن شد که در خط خودشان صدای ایشان را میشنیدند. ایشان چند آیه قرآن و روایات را برای عراقیها بیان کرد و در انتها با معجزه کلامش توانست کاری کند تا ۶۰۰ نفر از نیروهای دشمن خودشان را تسلیم کنند
جوان آنلاین: سردار شهید سیدعلی ابراهیمی، قائم مقام طرح و عملیات تیپ ۲۱ امام رضا (ع) بود که در دوران دفاع مقدس مسئولیتهای متعددی برعهده داشت. فرماندهی گردان الحدید، مسئول محور و معاون طرح و عملیات تیپ ۲۱ از جمله این سمتها بود. شهید ابراهیمی بارها در خط مقدم نبرد زخمی شد و تا مرز شهادت پیش رفت. او نهایتاً در زمستان سال ۶۵ و حین عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید. در گفتوگویی که با سکینه سادات ابراهیمی، همسر و هادی نعمتی همرزم شهید داشتیم، مروری به زندگی جهادی این شهید بزرگوار انداختیم. اسفندماه یادآور حماسهای است که شهید ابراهیمی در عملیات بدر آفرید و با سخنان خود توانست کاری کند تا ۶۰۰ نفر از نیروهای دشمن، خود را تسلیم رزمندگان اسلام کنند.
همسر شهید
کمک خرج خانواده
سکینه سادات ابراهیمی، همسر شهید در خصوص زندگی ایشان میگوید: «سیدعلی اول آبان ۱۳۳۷ در خانوادهای مذهبی و متدیین به دنیا آمد. در دوران کودکی مادرش را از دست داد. شش خواهر و برادر بودند و اوضاع مالی پدرشان خوب نبود. برای همین سیدعلی بیش از بقیه احساس مسئولیت میکرد. چون از همه بچههای خانواده بزرگتر بود. فوت مادر از یک سو و اوضاع مالی پدر باعث شد تا سیدعلی در کودکی تحصیل را رها کند و به شغل جوشکاری بپردازد. خودم متولد ۱۳۴۳ هستم و با شهید نسبت فامیلی داشتیم. ایشان پسر عمویم بودند. ششم آبان ۱۳۵۹ با هم ازدواج کردیم. حاصل ازدواجمان با سیدعلی سه دختر به نامهای سمیه سادات متولد ۱۳۶۰، سعیده سادات متولد ۱۳۶۳ و سمانه سادات ابراهیمی که بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد.»
استخدام در سپاه
همسر شهید ادامه میدهد: «سیدعلی در سال ۱۳۵۸ استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. پس از ورود به سپاه، دوره آموزش چتربازی را گذراند و سپس مسئول آموزش جوانان بسیجی شدند. مدتی بعد به عنوان اولین فرماندهی سپاه «کلات نادر» به آن منطقه رفت. بعد از مدتی هم فرمانده سپاه ناحیه یک «مشهد» شد.
همسرم بعد از ورود به تیپ ۲۱ امام رضا (ع) و گرفتن مسئولیت در طرح و عملیات این تیپ، بارها در جبهههای جنگ مجروح شد و نهایتاً در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید. آﺧﺮﻳﻦ ﻣﺮﺧﺼﻰ او ۱۰ روز ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﺒﻮد. با وجود مجروحیتی که داشت، به محض آنکه مطلع شد در جبهه به او نیاز است سریع عازم شد. روزهای آخر قبلاً شهادتش همیشه از شهید و شهادت صحبت میکرد و میگفت «باید لایق باشی تا شهید شوی.» زمانی که همسرم به شهادت رسید، دخترهایم به ترتیب پنج و سه ساله بودند و دختر آخرم را هم سه ماهه باردار بودم. دختر کوچکم شش ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد. خدا را شکر دخترهایم تحصیلات عالی دارند. با آنکه سایه پدر را در زندگی زیاد حس نکردند ولی از دعای خیر پدر توانستند به مدارج عالی تحصیلی برسند.»
