مهدی ۳۶ روز در کما بود و دو روزی میشد که به بخش منتقل شده بود. در این دو روز کنارش میرفتم و برایش دعا میخواندم. ائمه را صدا میکردم و از مهدی میخواستم او هم با من زمزمه کند. به دکترها میگفتم عمر دست خداست. شب آخر ضربان قلبش خیلی آرام و نامنظم میزد و در نهایت ۱۹ خرداد ۱۴۰۲ به شهادت رسید
جوان آنلاین: «… خوش به حال شهدا. دیدید چطور سربلند و در میان مردم باشکوه تشییع شدند و… یعنی میشود من هم اینگونه تشییع شوم و سربلند باشم.» اینها بخشی از صحبتهای سرباز شهید مهدی رحیمیان است که همراه سرگرد شهید مهدی یزدی در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۲، حین انجام مأموریت مورد حمله شرور قرار گرفتند. سرگرد یزدی همان روز به شهادت رسید و مهدی رحیمیان بعد از ۳۶ روز به فرمانده شهیدش ملحق شد. چندی پیش در صفحات ایثار و مقاومت روزنامه جوان به زندگی تا شهادت سرگرد مهدی یزدی پرداختیم؛ فرماندهی که کنار سربازش مهدی رحیمیان به شهادت رسید، اما دلمان نیامد از فرمانده سخن بگوییم و یادی از سربازش نکنیم. این نوشتار ماحصل همکلامی ما با اشرف مظاهری، مادر بزرگوار شهید مهدی رحیمیان است. برای آشنایی با سیره زندگی شهید خواندن مطلب خالی از لطف نیست.
یک مرد واقعی
مادر نمیدانست و هیچگاه فکرش را هم نمیکرد که روزی خبر شهادت مهدی را بشنود. همه برنامههای مادر برای آینده مهدی با خبر شهادتش تمام شد. همان روزی که ساک خدمت مهدی به خانه رسید، همان روزی که غم ندیدن مهدی برای همیشه به جان مادر و اهل خانه نشست. مهدی سرباز بود. یک سرباز وظیفهشناس. دوستان و رفقایش از مهربانی و حس وظیفه شناسیاش بارها برای مادر خاطره روایت کردهاند. آن روز مهدی مثل همه روزهای دیگر همراه فرمانده به مأموریت اعزام شد؛ مأموریتی که کسی نمیدانست پایانی جز شهادت ندارد.
کمک حال من بود!
اشرف مظاهری مادر شهید ۴۵ سال سن دارد و اهل اصفهان است. میگوید: «من سه فرزند دارم. اولین فرزندم علیرضاست و دومین فرزندم مهدی و بعد هم دخترم فاطمه خانم. مهدی متولد ۱۲ تیر ۱۳۸۱ بود که در سن ۲۱ سالگی به شهادت رسید و آسمانی شد. برایم کمی سخت است که از او برایتان روایت کنم. نمیدانم میتوانم حق مطلب را به خوبی در مورد شهید خانهام ادا کنم یا نه! اما این را باید همین ابتدا بگویم که همه از او راضی بودند. مهربان، کم توقع و صبور بود؛ یک مرد واقعی. برای من پسر خوبی بود، برای برادرش یک پناه مهربان و برای تنها خواهرش یک رفیق دلسوز. رفاقت بینشان مثال زدنی بود. مهدی در کارهای خانه کمک حال من بود. هر وقت خانه بود، سعی میکرد بیشتر کارها را انجام دهد تا من و خواهرش کمتر به زحمت بیفتیم.»
اهل کار و کارگری
مادر شهید به خلقیات دیگر شهید اشاره میکند و میگوید: «پسرم اهل دین و شریعت بود. ارادت زیادی به اهل بیت (ع) داشت. در ایام محرم دمام زنی میکرد. عاشق امام حسین (ع) بود و نمازخوان، اهل روزه و دوری از غیبت بود. در میان جمع خانواده بارها پیش آمده بود که اگر صحبتهای جمع به سمت غیبت میرفت، مجلس را ترک میکرد و میگفت فاز عوض شد. مهدی من خیلی خوشرو بود. همیشه در مجالس و جمعهایی که حضور داشت فضای شاد و شوخی برپا بود. درسش هم خوب بود، اما او خیلی به مکانیکی علاقه داشت. نهایتاً هم دیپلمش را در این رشته گرفت. از مدرسه که تعطیل میشد میرفت تعمیرگاه هم کار یاد میگرفت و هم کارگری میکرد. پسرم بسیار اهل کار خیر بود. بعد از شهادتش متوجه بسیاری از کارهای خیرش شدیم. کارهایش روی نظم و انضباط بود. به ظاهرش اهمیت میداد و سعی میکرد همیشه شیک و مرتب باشد.»
