امدادگری تا پای جان

قبل از شهادت مكرمه، مادرم خواب ديده بود كه پيكر شهيد محسن حججي را به خانه ما آورده‌اند، مادر تعبير اين خواب را از امام جمعه شهر پرسيد او در پاسخ مادر گفته بود كه به زودي شهيدي را به خانه شما مي‌آورند. بله! آن شهيد كسي نبود جز خواهرم

قبل از شهادت مكرمه، مادرم خواب ديده بود كه پيكر شهيد محسن حججي را به خانه ما آورده‌اند، مادر تعبير اين خواب را از امام جمعه شهر پرسيد او در پاسخ مادر گفته بود كه به زودي شهيدي را به خانه شما مي‌آورند. بله! آن شهيد كسي نبود جز خواهرم

جوان آنلاین: مکرمه حسینی و ملیکا حسینی دو خواهر امدادگری بودند که روز ۱۳ دی ۱۴۰۲ در مسیر گلزار شهدای کرمان حضور داشتند. حضوری که شهادت را برای مکرمه حسینی و جانبازی را برای ملیکا حسینی رقم زد. مکرمه حسینی تا لحظه شهادت پای کار بود. خلقیاتش الگو گرفته از سیره و سبک زندگی شهدا و شهید محسن حججی بود و حالا نام او در میان شهدایی است که در حادثه تروریستی گلزار شهدای کرمان به خاک و خون کشیده شدند. دخترک جوپاری تا لحظه شهادت مشغول امداد و خدمت‌رسانی به زائران بود و لحظه‌ای آرام ننشست. آرزویش شهادت بود؛ شهادت به دست همان‌هایی که محسن حججی را به شهادت رساندند و چه زیبا خدا جواب خواسته او را داد و شهادت به دست عناصر داعشی در مسیر حاج‌قاسم را نصیبش کرد. روایت جانباز حادثه تروریستی ملیکا حسینی از خلقیات خواهرش شهیده مکرمه حسینی شنیدنی بود؛ با هم بخوانیم.

اهل شهر جوپار کرمان
ملیکا حسینی خواهر شهیده مکرمه حسینی است. اهل شهر جوپار در فاصله۳۰کیلومتری کرمان. مکرمه فرزند اول خانواده بود. خواهر شهیده می‌گوید: «ما سه خواهر و برادر هستیم. مکرمه متولد ۲۴ تیر ۱۳۸۰ است و من متولد ۱۳۸۲ و دو سال و هشت ماه از مکرمه کوچک‌تر هستم.» ما در شهر جوپار در نزدیکی حرم شاهزاده حسین زندگی می‌کنیم. (داخل ضریح، قبر سه امامزاده از فرزندان موسی‌بن‌جعفر (ع) است؛ امامزاده حسین، امامزاده قاسم و امامزاده عبدالله.) خواهرم در کلاس‌های نشاط معنوی امامزاده شرکت داشت و کمی بعد توانستیم هر دو خادم این امامزاده شویم. مکرمه جان عضو فعال بسیج جوپار هم بود. ما هر دو همراه هم بودیم. مثل دو قل‌هایی که همه خلقیات‌شان شبیه به هم باشد. او در یادواره‌های شهدا شهر شرکت می‌کرد. در برنامه‌های امر به معروف و نهی از منکر حضور فعالانه‌ای داشت. او آخرین بار قبل از شهادت در حرم این امامزاده شمع روشن کرد و به امام خویش متوسل شد، اما نمی‌دانیم میان دعا و توسل‌هایش با امامزاده چه گذشت که ۱۳۰ روز بعد از آن به شهادت رسید. 

شهادت و جانبازی
خواهر شهیده در ادامه می‌گوید: «همه جا تصویر من و مکرمه به عنوان شهدای این حادثه تروریستی منتشر شده، اما حقیقت این است که خواهرم توانست گوی سبقت را برباید و شهید شود و من تنها به یادگار جا مانده در جسمم دل خوش کنم. من در آن حادثه دچار موج گرفتگی شدید شدم. آن روز هر دوی ما شیفت هلال احمر و امداد‌گری گلزار شهدا بودیم.»

شبیه شهدا، شبیه حججی
خواهر شهیده به شاخصه‌های اخلاقی شهیده مکرمه حسینی اشاره می‌کند و می‌گوید: «همین ابتدا بگویم که خواهرم مکرمه عاشق شهادت بود. شاید اینطور باید برایتان بگویم که او زندگی خودش را وقف شهدا کرده بود. ارادت زیادی به شهدا داشت. تمام تلاشش این بود که شبیه شهدا شود. همیشه از زندگی شهدا الگوبرداری داشت. کتاب‌های شهدایی زیاد می‌خواند. کتاب شهید محسن حججی را خیلی دوست داشت. شاید برایتان جالب باشد که بدانید، قبل از شهادت مکرمه مادرم خواب دیده بود که پیکر شهید محسن حججی را به خانه ما آورده‌اند، مادر تعبیر این خواب را از امام جمعه شهر پرسید، او در پاسخ مادر گفته بود به زودی شهیدی را به خانه شما می‌آورند. بله! آن شهید کسی نبود جز خواهرم. مکرمه تا آنجا که می‌توانست در مراسمات شهدا حضور داشت. در تمامی یادواره‌ها مربوط به شهدا شرکت می‌کرد. گاهی اوقات مراسم‌های مربوط به شهدا تا نیمه‌شب هم طول می‌کشید، ولی خسته نمی‌شد، زمان برایش معنا نداشت. خواهرم از مرگ عادی متنفر بود. همیشه دوست داشت که با شهادت از دنیا برود. هر وقت در مراسم‌ها و مانور‌های هلال‌احمر شرکت می‌کردیم و عکس یادگاری می‌انداختیم. او به عکس‌ها نگاه می‌کرد و می‌گفت: مادر من می‌خواهم آسمانی شوم. او از مادرم می‌خواست برای شهادتش دعا کند. او آرزوی شهادت داشت.»

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *