دادگاهی شدم و وکیل مدافع هم داشتم. مثل باقی زندانیها به زندان رفتم و قرار شد که ۱۲ سال حبسم را سپری کنم. در این مدت خانواده از طریق سفارت کشورمان نامههایی به من ارسال میکردند. یادم است که از پدر و مادرم درخواست میکردم که برایم کتاب بفرستند تا آنجا مطالعه کنم و روحیهام حفظ شود
جوان آنلاین: غالباً وقتی سخن از آزادگان و دوران اسارت پیش میآید، ذهن ما به سمت اردوگاههای دشمن بعثی میرود. اما در تاریخ انقلاب بودند اسرایی که دربند گروهکهای ضد انقلاب بودند یا حتی تعداد معدودی نیز در خارج از کشور به اسارت درآمدند. عبدالله نوریپور، از اسرایی است که قبل از شروع جنگ تحمیلی برای انجام یک مأموریت به اروپا میرود و در انگلستان زندانی میشود. خاطرات او تا مدتها اجازه چاپ نداشت تا اینکه چند سال پیش کتاب «متهم دادگاه Old Bailey» در مورد خاطرات نوریپور منتشر شد. در گفتوگویی با این رزمنده دفاع مقدس، مروری بر خاطراتش داشتیم.
چطور است که شما قبل از دفاع مقدس به اسارت درآمدید، اما در پرونده جهادیتان حضور در جبهههای جنگ تحمیلی هم وجود دارد؟
من قبل از شروع رسمی جنگ، همراه شهید اصغر وصالی و گروه ایشان به کردستان رفتم و در مناطقی مثل مریوان، پاوه، بانه، سردشت و… حضور داشتم. یک مدتی آنجا درگیر ضد انقلاب بودیم. بعد که به من مأموریت دادند به اروپا بروم، شاید سه یا چهار ماهی به شروع جنگ مانده بود. بهار سال ۵۹ اسیر شدم و تا اواخر سال ۶۶ هم در زندانهای انگلستان بودم. دوران زندانیام که تمام شد، به ایران برگشتم. هنوز جنگ تمام نشده بود و من هم که روحیهام اجازه نمیداد در تهران بمانم، اعزام گرفتم و به جبهه رفتم. مدتی در جبهههای غرب کشور بودم و در آخرین عملیات دفاع مقدس یعنی عملیات مرصاد هم شرکت داشتم.
علت رفتن شما به مأموریت خارج از کشور چه بود؟
تقریباً از اوایل سال ۵۹ مشخص بود که دشمن نقشههای شومی برای ایران و انقلاب دارد و در اروپا و کشورهایی مثل فرانسه و انگلستان و… ضدانقلاب تحرکات زیادی علیه کشورمان انجام میدادند. در همان چند ماه قبل از شروع جنگ چند اتفاق افتاد. مثل کودتای نقاب، یا قضیه حمله به سفارت ما در لندن که از طرف خلق عرب صورت گرفت و نهایتاً هم که بعثیها در آخرین روز شهریور ۵۹ به ایران حمله کردند؛ لذا افرادی مثل ابوشریف که معاون عملیات سپاه بود و همچنین شهیداصغر وصالی که کارهای اطلاعاتی میکرد به این نتیجه رسیده بودند که باید برویم به قلب اروپا و متوجه شویم که ضدانقلاب چه خیالاتی دارند و چه کسانی قصد دسیسه علیه کشورمان دارند. همان زمان که ما در لندن بودیم، افرادی مثل شاپور بختیار و قاسملو (دبیرکل حزب دموکرات کردستان) و… به لندن آمدند و مرتب ضد انقلاب در پارکها یا نقاط دیگر شهر میتینگ برگزار میکردند. خلاصه ما رفته بودیم تا از نقشه ضدانقلاب و ماهیت افرادی که قرار است به انقلاب ضربه بزنند مطلع شویم.
اما در همین مسیر دستگیر شدید و به زندان افتادید؟
بله، روزی که دستگیر شدم قرار بود یکسری اسناد را از دفتر یکی از افراد ضد انقلاب برداریم که متأسفانه بمبی که قرار بود با آن صندوق اسناد را باز کنیم براثر یک اشتباه منفجر شد و یکی از بچهها شهید و یکی دیگر مجروح و من هم که اسیر شدم. شرح این ماجراها در کتاب خاطراتم کامل آمده است. من به ۱۲ سال زندان محکوم شدم که بعد از شش سال آزاد شدم و به ایران برگشتم.
