جنگ برای بقا در گودال تاریک

شب صدای چند نفر را شنیدم که به گودال نزدیک‌تر می‌شدند. عربی حرف می‌زدند! بعثی‌ها آمده بودند تا من را اسیر کنند، اما در همین لحظه چند نفر دیگر از بچه‌های خودی از راه رسیدند و زودتر از بعثی‌ها خودشان را به من رساندند. یکی از این بچه‌ها از گردان خودمان بود، آرام به من گفت عراقی‌ها این اطراف هستند...

شب صدای چند نفر را شنیدم که به گودال نزدیک‌تر می‌شدند. عربی حرف می‌زدند! بعثی‌ها آمده بودند تا من را اسیر کنند، اما در همین لحظه چند نفر دیگر از بچه‌های خودی از راه رسیدند و زودتر از بعثی‌ها خودشان را به من رساندند. یکی از این بچه‌ها از گردان خودمان بود، آرام به من گفت عراقی‌ها این اطراف هستند…

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *