از دست عدو ناله من از سر درد است
اندیشه هر آن کس کند از مرگ نه مرد است
جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است
مردی اگرت هست کنون وقت نبرد است
روایت میشود شعر فوق را مجید شریفواقفی در برابر تقی شهرام خواند که او را تهدید به قتل کرده بود. قصه مجید قصه غمانگیزی است که برای بررسی آن باید نگاهی به سالها قبل از شهادت او یعنی سالهای اولیه تشکیلشدن سازمان مجاهدین خلق انداخت. یکی از اتفاقهای مهم سیاسی در تاریخ انقلاب، بحث تغییر ایدئولوژی سازمان مجاهدین خلق توسط طیف تقی شهرام از اسلام بیطبقه توحیدی به مارکسیسم بود.
