یک شب بعثیها مدرسه شهید دریابد رسایی را بمباران کردند و در نتیجه تعداد زیادی از بچهها شهید و مجروح شدند؛ بنابراین شهید جهان آرا دستور داد بچهها برای استراحت به قسمت جنوبی شهر که آن سوی کارون و چسبیده به آبادان بود بروند و هر کس برای خودش مقری پیدا کند تا حادثه مدرسه شهید رسایی تکرار نشود
جوان آنلاین: آنطور که در تاریخ جنگ نوشته شده است، چهارم آبان ۱۳۵۹ خرمشهر سقوط کرد. این شهر از روز اول شروع رسمی جنگ تحمیلی مورد تجاوز زمینی دشمن قرار گرفت و پس از روزها و هفتهها مقاومت، نهایتاً به دست دشمن افتاد و تا ۱۹ ماه بعد که عملیات الیبیتالمقدس انجام گرفت، در تصرف دشمن باقی ماند. عبدالوهاب خاطریزاده از جوانان انقلابی خرمشهر بود که از ابتدا تا انتهای مقاومت در این شهر و سپس تشکیل خط پدافندی در آن سوی کارون حضور داشت و لحظه به لحظه درگیری در خونین شهر را به چشم دیده است. او میگوید خرمشهر هرگز به صورت کامل به اشغال دشمن درنیامد بلکه قسمت شمالی آن تصرف شد و بخش جنوبی شهر که چسبیده به آبادان بود، هیچگاه به دست دشمن نیفتاد. گفتوگوی ما با همرزم شهید محمد جهان آرا را پیشرو دارید.
چه زمانی وارد خط جهاد و شرکت در جبهههای دفاع مقدس شدید؟
من زاده و بزرگ شده خرمشهر هستم و قبل از آنکه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تأسیس شود، همراه افرادی، چون شهید محمد جهان آرا و دیگر بچههای انقلابی شهر فعالیت میکردیم. بعد که سپاه در خرمشهر تشکیل شد، اولین فرمانده آن شهید جنگروی بود. بعد از رفتن ایشان، شهید جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر شد و ما همچنان با ایشان و دیگر بچههای سپاه خرمشهر کار میکردیم و در مبارزه با خلق عرب، ضد انقلاب و سپس جنگ تحمیلی، از همان اول در این جریانها حضور داشتیم.
بنابراین از روز اول جنگ تحمیلی در جبهه بودید؟
خرمشهر به دلیل نزدیکی به مرز، خود به خود یک منطقه جنگی به شمار میرفت، اما اینکه شما میگویید از روز اول جنگ، باید بگویم جنگ ۳۱ شهریور ۵۹ شروع نشد. آن روز فرودگاه مهرآباد و چند فرودگاه دیگر بمباران شدند. وگرنه در مناطق و شهرهای مرزی مثل خرمشهر، جنگ از قبل شروع شده بود. دشمن از مدتها قبل حملات خمپارهای انجام و پاسگاههای مرزی و دیگر مناطق را مورد اصابت قرار میداد. ماهها قبل از شروع رسمی جنگ، ما در درگیری با دشمن شهید دادیم. یادم است هواپیماهای شناسایی دشمن میآمدند و از آسمان شهر عبور میکردند و هرچه ضدهوایی به سمتشان شلیک میکردند انگار نه انگار! میآمدند و کارشان را انجام میدادند و میرفتند. خب منظور از جنگ چیست؟ جنگ یعنی همین تجاوزها و درگیری با دشمن که مدتها قبل در مناطق مرزی شروع شده بود. آن زمان افرادی مثل شهید علم الهدی میآمدند و از منطقه گزارش تهیه میکردند و در تهران به مسئولان ارائه میدادند. هشدار میدادند دشمن درصدد حمله گسترده است، اما توجهی به این هشدارها نمیشد. مخصوصاً از طرف افرادی مثل بنی صدر نه تنها توجهی به این گزارشها نمیشد، بلکه مسخره میکردند و به این هشدارها میخندیدند؛ بنابراین باید گفت جنگ خیلی قبلتر از ۳۱ شهریورماه شروع شده بود.
بعد از هجوم زمینی عراق به عمق خاک کشورمان از چه زمانی احساس کردید احتمال سقوط خرمشهر میرود؟
قبل از پاسخ به این سؤال نکتهای را عرض کنم، خرمشهر هیچ وقت به شکل کامل سقوط نکرد بلکه قسمت شمالی آن به دست دشمن افتاد. قسمت جنوبی که آن طرف کارون و چسبیده به آبادان است، هیچ وقت سقوط نکرد. حتی بعد از چهارم آبان ۵۹ که قسمت شمالی به دست دشمن افتاد، بچههای سپاه خرمشهر در کوت شیخ مستقر شدند و جلوی دشمن ایستادگی کردند. اگر بخش جنوبی شهر از دست میرفت، آبادان هم سقوط میکرد. اما ما آنجا ماندیم و جنگیدیم و بعثیها هم از ترس اینکه مبادا نیروهای ما دوباره از پل عبور کنند و به قسمت شمالی خرمشهر بیایند، خودشان پل قدیمی شهر را منفجر کردند. برخی به اشتباه میگویند پل را خود ما منفجر کردیم در حالی که انفجار پل کار دشمن بود و دلیلش هم ترس از حمله مجدد رزمندهها بود. اما در پاسخ به سؤال شما باید بگویم در خرمشهر اگر یک نیرو از دست میدادیم، هیچ جایگزینی برایش وجود نداشت. به همین دلیل بچههایی که مجروح میشدند تا آنجا که توان داشتند در منطقه میماندند. به مرور زمان نیروها تحلیل رفت و آمار شهدا و مجروحان به قدری زیاد شد که بیش از آن نمیشد مقاومت کرد. اگر نیرو و امکانات به قدر کافی به ما میرسید، شاید هیچ وقت خرمشهر به دست دشمن نمیافتاد، اما متأسفانه مدافعان شهر از حیث نیرو، امکانات، مهمات و… در مضیقه شدیدی قرار داشتند. نهایتاً هم که قسمت شمالی شهر سقوط کرد.
