در کربلای ۵ گردان ما شیمیایی شد. من هنوز روی پا بودم. خودم را به شهید خرازی رساندم و گفتم میتوانم از بین بچههای گردان، یک گروهان نیرو را که حال بهتری دارند جدا کنم و همچنان در منطقه بمانیم. ایشان برحسب تجربیاتی که داشت، گفت نه تا لحظاتی دیگر خود تو هم از اثرات شیمیایی نمیتوانی روی پایت بایستی، کمی بعد من هم زمین گیر شدم…
جوان آنلاین: اسفندماه برای حاجحسین خرازی، فرمانده توانمند لشکر ۱۴ امام حسین (ع) ماهی پرحادثه بود. او در اسفند سال ۶۲ و در جریان عملیات خیبر یک دستش را در منطقه طلائیه از دست داد و سه سال بعد نیز در اسفند سال ۶۵ در منطقه شلمچه به شهادت رسید. حاجنادعلی براتی یکی از پیشکسوتهای لشکر ۱۴ که در مقاطعی نیز فرماندهی گردان را در این لشکر خطشکن برعهده داشت، در زمان مجروحیت دست شهید خرازی، کنار ایشان بود. او از سال ۵۹ تا زمان شهادت حاجحسین در لشکر امام حسین (ع) حضور داشت و نهایتاً مدتی بعد از شهادت خرازی، در مسئولیتها و یگانهای دیگر به ادامه خدمت پرداخت. گفتوگوی «جوان» با حاج نادعلی براتی، پیرامون خاطرات و خصوصیات فرماندهی شهید حسین خرازی را پیش رو دارید.
شهید خرازی، پیش از عزیمت به خوزستان، حضور در جبههها را از کردستان آغاز کرده بود. شما در کدام جبهه با ایشان همرزم شدید؟
من چهارماه قبل از شروع جنگ در کردستان بودم و شهید خرازی هم یک گروه ویژه در کردستان داشت و آنجا با ضد انقلاب میجنگید. منتها من در کردستان همراه ایشان نبودم. اواخر ماه چهارم حضورم در کردستان بود که صدام به ایران حمله کرد و جنگ تحمیلی شروع شد. من برگشتم کردستان و اینبار به جبهه جنوب و مشخصاً شهر آبادان اعزام شدم. آنجا با گروه سردار مرتضی قربانی کار میکردم. ۴۰ روزی هم در آبادان بودم و در عملیات کوی ذوالفقاریه و دفع حمله دشمن به این منطقه شرکت داشتم. وقتی که به اصفهان برگشتم، اینبار به دارخوین رفتم. شهید خرازی نیز بعد از شروع جنگ تحمیلی، همراه گروهش به جنوب آمده و فرمانده محور دارخوین شده بود. یک خطی آنجا وجود داشت که به خط شیر هم معروف بود. بچههای حاج حسین ۲۰۰ الی ۳۰۰ نفری میشدند و در این خط حضور داشتند. زمانی که من به گروه شهیدخرازی پیوستم، عملیات فرمانده کل قوا تازه انجام شده بود. ما هم در پدافندی این عملیات شرکت کردیم. در واقع آشنایی من با شهید خرازی از همان محور دارخوین رقم خورد.
در آن زمان تیپ امامحسین (ع) تشکیل شده بود؟
