وقتی پدرم از یافتن پیکر حمیدرضا ناامید میشود، کنار رودخانه با خودش نجوا میکند. یکی از محلیها به او میگوید ما حدود ۲۰ روز پیش پیکری را پیدا کردیم و، چون آب خیلی سرد بود، پیکر سالم مانده بود. به ژاندارمری اینجا اطلاع دادیم و آنها آمدند پیکر را بردند. فکر نمیکردیم این پیکر از بچههای سپاه باشد برای همین به سپاه اطلاع ندادیم
جوان آنلاین: سیدحمیدرضا لالهپرور وقتی به شهادت رسید که آذوقه همرزمانش همراهش بود. او باید این آذوقه را به رزمندگانی میرساند که برای شناسایی به منطقهای کوهستانی رفته بودند، اما هنگام بازگشت به منطقه، جریان تند آب رودخانه دز حمیدرضا را با خود برد و کیلومترها آن طرفتر پیکرش را به ساحل سپرد. ابتدا حمیدرضا را به صورت گمنام در سنندج به خاک سپردند، اما پس از شناسایی او خانوادهاش با کسب اجازه از مراجع، اجازه نبش قبر را میگیرند و پیکر شهید در خرداد ۱۳۶۷ در زادگاهش شیراز تشییع و تدفین میشود. شهید لالهپرور متولد ۱۳۴۷ بود و هنگام شهادت در اسفند ۱۳۶۶، ۱۹ سال داشت. نجما لالهپرور تنها خواهر شهید در گفتوگو با ما راوی زندگی او میشود.
گویا خانواده پدر شما از خانوادههای سرشناس شیراز بودند؟
پدرم از خانوادههای سادات شیراز بودند که بسیار تقید مذهبی داشتند و، چون در جوانی پدرش را از دست داده بود، سالها کار کرد تا بتواند سروسامان بگیرد و در ۳۵ سالگی ازدواج کرد. مادرم یک نسبت فامیلی با پدرم داشت؛ دختر پسرعمهاش بود. پدربزرگ مادریام یک آدم بسیار مذهبی بود، سعی میکرد از مغازههایی که موسیقی در آن پخش میشوند، خرید نکند. ایشان دفتر شعری چاپ کرده و از او به یادگار مانده است. پدربزرگم یک شعر هم در رحلت حضرت امام سروده است. مادرم در خانه همچین پدری بزرگشده بود، بنابراین سعی میکرد فرزندانش را هم مذهبی تربیت کند. مادرم در سن ۱۵ سالگی با پدرم ازدواج میکند و صاحب پنچ پسر و یک دختر میشود. شهید سیدحمید رضا فرزند سوم خانواده و متولد ۱۳۴۷ بود و خودم متولد ۱۳۴۹ هستم و فاصله سنی من با برادرم دو سال بود. همه فرزندان پشتسر هم بودیم و، چون من تک دخترم خیلی به داداش وابسته بودم.
در اقوامتان غیر از حمیدرضا شهید دیگری دارید؟
پسر عمه بزرگ ما به نام «کاووس همتیان» از دانشجویان دانشگاه تهران بود که در ۲۱ بهمن ۱۳۵۷ شهید شد و ما از همان اول انقلاب با واژه شهید و شهادت آشنا شدیم و آن را درک و لمس کردیم. برایمان خیلی سخت بود پسرعمهمان که پسری بسیار خوش اخلاق، مردمدار و با محبتی بود در سن ۲۱ سالگی به شهادت برسد. آن موقع حمیدرضا ۱۰ سال داشت و شهادت پسرعمه روی او تأثیر زیادی گذاشته بود. در خانواده ما غیر از شهید حمیدرضا لاله پرور، دو برادر بزرگم هم به جبهه رفتند و در بخشی از دفاعمقدس حضور داشتند.
حمیدرضا به دنبال برادرهای بزرگترش به جبهه رفت؟
خیر. داداش حمیدرضا زودتر رفت. ۱۴ سال سن داشت و، چون سنش پایین بود ایشان را برای رفتن به جبهه ثبتنام نمیکردند، اما از دوستانش یاد گرفته بود قطره آبی روی شناسنامهاش بریزد و تاریخ تولدش را دستکاری کند و سن خودش را بالاتر بنویسد تا بتواند به جبهه برود. یک روز دیدیم از حمیدرضا خبری نیست و وقتی که اولین نامهاش آمد، متوجه شدیم که خودش را به جبهه رسانده و در منطقه اهواز است. مدتی از طریق نامه در ارتباط بودیم تا اینکه بعد از گذشت ۴۵ روز حمیدرضا از جبهه آمد. برادربزرگم سید خلیل گفت سیدحمید با سن کم توانسته است برود آن وقت مادر اجازه نمیدهد ما برویم (البته مادرم به خاطر سردردهای میگرنی اجازه نمیداد، بروند) خلاصه بعد از آمدن حمیدرضا دو برادر بزرگترم راه برایشان باز شد و سه برادرم به جبهه رفتند.
