سیروس ذکاء
بود و «سیل انتقاد» از چپ و راست، کمونیست ها و کاتولیک ها، تا آخرین لحظات او را دنبال می کرد.
«یادداشت های روزانه یک نویسنده» خود نشان می دهد که «داستایفسکی» تا چه اندازه داستان نویس است زیرا هر قدر در مقاله های نظری و انتقادی خود، سطحی و متوسط ظاهر می شود، به محض ورود شخصیتی در صحنه، تبدیل به نویسنده ای ماهر و زبردست می شود. درواقع در همین کتاب «یادداشت های یک نویسنده» است که ما سرگذشت «ماری» موژیک و به خصوص «کروتکایا» ی قابل تحسین را می خوانیم که یکی از قوی ترین آثار «داستایفسکی» به شمار می رود. این سرگذشت نوعی رمان به صورت یک گفتگو با خویشتن است شبیه به گفتگوی با خویشتن در رمان «روح زیرزمینی» که تقریبا در همان دوران نوشته شده است.
اما چیزی بهتر از این- منظورم افشاکننده تر از این هست و آن اینکه «داستایفسکی» در «یادداشت های یک نویسنده» دوبار، تقریبا بی آنکه خواسته باشد و ناآگاهانه ما را شاهد افسانه سازی ذهن خود کرده است…
