برچسب نقد ادبی
وقتی «قدسیت استاد» جایگزین «کارآمدی علمی» میشود
در دنیای ایدهآل، دانشگاه جایگاه تولد ایدههای تازه و تفکر انتقادی است؛ اما وقتی تقدس جایگزین کارآمدی شود، تخصص به حاشیه میرود و اتوریتهی سن، سدّ راه تحول میگردد. در این گزارش، به بررسی بحرانی میپردازیم که در آن، اساتید سالخورده نه تنها جایگاه جوانان را اشغال کردهاند، بلکه با ترویج سنت مریدپروری و رانتهای آموزشی، دانشگاه را به موزهای از ایدههای منجمد تبدیل کردهاند.
«نقد ادبی؛ از بلاغت کلاسیک تا نظریههای معاصر» نوشته عبدالسمیع رفیع
کتاب جدید عبدالسمیع رفیع با هدف ارتقای سطح نقد علمی و بررسی سیر تحول نظریات ادبی از دوران کلاسیک تا عصر دیجیتال به چاپ رسید. این اثر با نگاهی تحلیلی، مسیر نقد ادبی در افغانستان و چالشهای جاری در دنیای معاصر را مورد واکاوی قرار میدهد.
مترجمی که ماهیت ادبیات را میشناسد
آشنایی من با جناب دکتر اخوت از دانشگاه اصفهان آغاز شد، زمانی که تازه از آمریکا بازگشته بودم و در دانشکده زبانهای خارجی ادبیات انگلیسی تدریس میکردم. از پیشینه ادبی ایشان اطلاعی نداشتم، ولی در گفتوگوهای خصوصی بین خودمان به عنوان دو همکار متوجه علاقه ایشان به ادبیات و کار ترجمه و البته بعدها، از حضور مستمرشان در حلقه نویسندگان جُنگ اصفهان با زندهیاد گلشیری و جمع نویسندگان جوانی که در آن فعال بودند، آگاه شدم. با اینکه در مرکز زبانآموزی دانشگاه اصفهان مشغول تدریس بودند و بعدها به مرکز زبان آموزی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان منتقل شده و ادامه خدمتشان در آنجا سپری شد، گرایش شدید ایشان به ترجمه آثار ادبی کلاسیک و بهویژه آثار ویلیام فاکنر و بورخس که زبانی دشوار برای ترجمه دارند، مرا علاقهمند به خوانش کارهای ایشان کرد.
هنر در آغوش روانکاوی فروید
جایگاه فروید و نظریاتش طی سالهای گذشته تا به امروز دستخوش دگرگونیهای زیادی شده است. اگرچه بسیاری از واژههایی که او به کار برده است، مانند عقده ادیپ ، ناخودآگاه ، ایگو و …، هنوز هم به همان صورت به کار می رود، اما یکی از مهمترین فعالیتهای فروید، که در ابتدا توجه کمتری به آن شد، ابداع نقد ادبی روانکاوانه بود؛ دستاوردی که خیلی از شیفتگان هنر را بر آن داشت تا با کمک آن به تبیین آثار هنری بپردازند.
همراهی«حمیدرضا شکارسری» با شاعران جوان جنوب پایتخت
مستمر کارکردن مستمر ماندن
مجله زندهرود یکی از مجلههای زنده و حسابشده شهر اصفهان است. شاید بخش زیادی از این موضوع به زعم من، به دلیل مسئولیتپذیری قاطعانه و با وسواس جناب حسام الدین نبوینژاد در جایگاه سردبیر است. گاهی فکر میکنم که شاید این نحوه پذیرش مسئولیت بعد از سالها کار جدی به حیطه شغلی اصلی ایشان یعنی مسائل حقوقی و قضایی مربوط میشود. آقای نبوینژاد با همان دقتی که کارشان را در رشته حقوق پیش میبرند برای پدیدآمدن یک مجله خوب به تکتک جزئیات اهمیت میدهند.
مرام زندهرودیها
اواخر تابستان سال ۷۷ یا ۷۸ بود که در جمعی داستان کوتاهم را خواندم. وقتی خداحافظی میکردیم، احمد اخوت که تازه داشتم میدیدمش، با همان آرامش و احتیاط خاص خودش پیش آمد و خواست داستان را به او بدهم تا در تحریریه زندهرود بخواند. گفت: «ولی من فقط یک رأی دارم ها!» جملهای که بعدتر، وقتی خودم عضو گروه تحریریه شدم، فهمیدم مهمترین جملهای است که باید گفت. چند روز گذشت و محمد کلباسی به خانهمان تلفن کرد. دقیق یادم نیست چه گفتند و چه گفتم. پسرکم روی پایم داشت وول میخورد و من هم منتظر بودم بگویند چه نقدهایی بر داستان رفته و اینکه حالا باید بازنویسی کنم یا نه، خلاص.
