جمعه 18 تير 1395 01:00 ساعت

آقا كه ایشان را دیدند، گفتند که دلشان میخواسته نكتهای به استاد آذر یزدی بگویند. همه منتظر شنیدن بودند. پیرمرد كمی خودش را جابهجا كرد و شوری در دلش افتاد. آقا با همان لبخند همیشگی گفتند: “حال كه ایشان را میبینم، میگویم كه من خودم از جهت رسیدگی به فرزندانم، بخشهایی را از این مرد و كتاب او میدانم… دورهای بود كه فرزندان من به دوران بلوغ رسیده بودند و در دورهی طاغوت كه فضا برای نوجوانان و جوانان گمراه كننده بود، كتاب ایشان (قصههای خوب برای بچههای خوب) كمك بزرگی به من كرد.
گروه فرهنگ رجانیوز*: دیدار با نخبگان استان بود؛ استان یزد. “مهدی آذر یزدی” هم حضور داشت. هرچند كه مریضی و بستری شدن روزهای قبلش در بیمارستان، توان كمی برایش گذاشته بود.
آقا كه ایشان را دیدند، گفتند که دلشان میخواسته نكتهای به استاد آذر یزدی بگویند. همه منتظر شنیدن بودند. پیرمرد كمی خودش را جابهجا كرد و شوری در دلش افتاد. آقا با همان لبخند همیشگی گفتند: “حال كه ایشان را میبینم، میگویم كه من خودم از جهت رسیدگی به فرزندانم، بخشهایی را از این مرد و كتاب او میدانم… دورهای بود كه فرزندان من به دوران بلوغ رسیده بودند و در دورهی طاغوت كه فضا برای نوجوانان و جوانان گمراه كننده بود، كتاب ایشان (قصههای خوب برای بچههای خوب) كمك بزرگی به من كرد… این كتاب را بسیار خوب دیدم و جلدهای اول تا ششم این كتاب را برای فرزندان خود تهیه كردم و به همهی كسانی هم كه فرزندان همسِن فرزندان من داشتند این كتاب را توصیه كردم… ایشان در یك برهه از زمان، خلاء زنجیره فرهنگی كشور را پر كردند. این كتاب یك فرصت بسیار بزرگ بود و اطمینان دارم كه خداوند اجر شما را خواهد داد!”
