
این فیلم قصه دختر بچه ای فلسطینی (هانیه مرادی ) است که در یک درگیری در فلسطین مجروح می شود و مادر خود را گم می کند. او که برای مداوا به ایران منتقل می شود، فکر می کند مادرش کشته شده است و این قضیه باعث افسردگی او می شود. یک مددکار اجتماعی (زیبا بروفه ) که او نیز دختر خود را بر اثر حادثه ای از دست داده است ، برای مداوای دختر فلسطینی تلاش می کند و این تلاش باعث برقراری ارتباط عاطفی میان آنها می شود. زمانی که مددکار تصمیم می گیرد دختر فلسطینی را به عنوان فرزندخوانده خود بپذیرد، دختر، مادر خود را در تلویزیون می بیند و تصمیم می گیرد به فلسطین برگردد، در همین حین دکتر به همسر مددکار اطلاع می دهد…
