خاک تا خاشاک، روایت فرسایش خاموش در اصفهان

از شرق شروع مي ‌شود، جايي حوالي ورزنه که باد زودتر از هر چيز ديگري مي ‌رسد. خاک اين نقطه از اصفهان زير کفش صدا مي‌دهد؛ نه صداي ترک‌ خورده‌ بابت خشکي مطلق، بلکه خِش‌ خشي خفيف، شبيه کاغذ مچاله ‌شده. وقتي قدم برمي‌داري، دانه‌هاي خاک نرم شده زير پايت مي‌ لغزند وسبک‌ اند، انگار چيزي درونشان خالي شده است. اگر دست را پايين ببري و مشت کوچکي از خاک برداري، گرمي ملايمي دارد و بويي شبيه گچ تازه يا آجر پخته مي‌دهد، بايد انگشت‌ها را محکم ‌تر جمع کني تا از ميانشان نريزد.

از شرق شروع مي ‌شود، جايي حوالي ورزنه که باد زودتر از هر چيز ديگري مي ‌رسد. خاک اين نقطه از اصفهان زير کفش صدا مي‌دهد؛ نه صداي ترک‌ خورده‌ بابت خشکي مطلق، بلکه خِش‌ خشي خفيف، شبيه کاغذ مچاله ‌شده. وقتي قدم برمي‌داري، دانه‌هاي خاک نرم شده زير پايت مي‌ لغزند وسبک‌ اند، انگار چيزي درونشان خالي شده است. اگر دست را پايين ببري و مشت کوچکي از خاک برداري، گرمي ملايمي دارد و بويي شبيه گچ تازه يا آجر پخته مي‌دهد، بايد انگشت‌ها را محکم ‌تر جمع کني تا از ميانشان نريزد.

منبع  : پایگاه خبری عصر اصفهان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *