
در میزگرد بررسی بحران نقد ادبی مطرح شد؛
وقتی «قدسیت استاد» جایگزین «کارآمدی علمی» میشود
در دنیای ایدهآل، دانشگاه جایگاه تولد ایدههای تازه و تفکر انتقادی است؛ اما وقتی تقدس جایگزین کارآمدی شود، تخصص به حاشیه میرود و اتوریتهی سن، سدّ راه تحول میگردد. در این گزارش، به بررسی بحرانی میپردازیم که در آن، اساتید سالخورده نه تنها جایگاه جوانان را اشغال کردهاند، بلکه با ترویج سنت مریدپروری و رانتهای آموزشی، دانشگاه را به موزهای از ایدههای منجمد تبدیل کردهاند.
سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: زمانی که مصاحبهی ما با عیسی امنخانی در ۱۳ خرداد منتشر شد و از «کارخانهی تولید مقالات بیمحتوا» و تضاد میان «امتیاز اداری» و «ارزش علمی» سخن گفتیم، موجی از واکنشها و کامنتهای تند و تیز، چهرهی واقعی بحران را به ما نشان داد. اعتراضات شما، پرسشهای تکراری دربارهی پوچیِ پایاننامهها و حسرتِ فقدانِ کتابهای بنیادین، ما را به این نتیجه رساند که مشکل، فقط در «کم بودنِ کتابهای نقد» نیست؛ بلکه ما با یک «بیماری ساختاری» در قلب دانشگاهها روبرو هستیم.
اما چه چیزی در لایههای پنهان دانشگاه میگذرد که نقد ادبی در ایران به «تمرینِ شابلونزدن» تبدیل شده است؟ چرا تخصصهای بنیادین جای خود را به مقالاتی دادهاند که تنها برای «زنده ماندن در سیستم» نوشته میشوند؟ و مهمتر از همه، چه کسی سود میبرد از اینکه دانشگاهها به جای تولیدِ منتقد، به تولیدِ «مدیرانِ رزومه» تبدیل شوند؟
