حکمرانی بر مدار واقعیت

یکی از خطاهای راهبردی در مدیریت کشور این است که واقعیت‌ها را آن‌گونه که دوست داریم ببینیم، نه آن‌گونه که هستند. حکمرانی، عرصه آرزوها نیست؛ عرصه مواجهه هوشمندانه با واقعیت‌هاست. آرمان‌ها جهت حرکت را تعیین می‌کنند، اما این واقعیت‌ها هستند که مسیر حرکت را شکل می‌دهند.
یکی از خطاهای راهبردی در مدیریت کشور این است که واقعیت‌ها را آن‌گونه که دوست داریم ببینیم، نه آن‌گونه که هستند. حکمرانی، عرصه آرزوها نیست؛ عرصه مواجهه هوشمندانه با واقعیت‌هاست. آرمان‌ها جهت حرکت را تعیین می‌کنند، اما این واقعیت‌ها هستند که مسیر حرکت را شکل می‌دهند.

حکمرانی بر مدار واقعیت

یکی از خطاهای راهبردی در مدیریت کشور این است که واقعیت‌ها را آن‌گونه که دوست داریم ببینیم، نه آن‌گونه که هستند. حکمرانی، عرصه آرزوها نیست؛ عرصه مواجهه هوشمندانه با واقعیت‌هاست. آرمان‌ها جهت حرکت را تعیین می‌کنند، اما این واقعیت‌ها هستند که مسیر حرکت را شکل می‌دهند.
این قاعده فقط درباره اقتصاد، جامعه، دشمن و محیط بین‌المللی صادق نیست؛ درباره آدم‌ها نیز هست. نمی‌توان در حکمرانی، تفاوت‌های واقعی افراد را نادیده گرفت و از همه انتظار داشت نسخه یکسانی از توانمندی‌ها را ارائه کنند. هر انسانی ترکیبی از قوت‌ها و ضعف‌هاست و هنر مدیریت، کشف همین ترکیب و قرار دادن هرکس در جای متناسب با آن است.
یکی شجاع است، اما سخنور خوبی نیست؛ نباید از او انتظار داشت با قدرت بیان، کاری را انجام دهد که با قدرت تصمیم و جسارتش بهتر انجام می‌دهد. دیگری بسیار محبوب است، اما از حکمت و عمق لازم برای تصمیم‌های پیچیده برخوردار نیست؛ محبوبیت اجتماعی به‌تنهایی جایگزین تشخیص راهبردی نمی‌شود. یکی بسیار پرکار و شبانه‌روزی است، اما دقت کافی ندارد؛ چنین فردی ممکن است با حجم بالای فعالیت، هزینه خطاهایش را هم بالا ببرد. یکی بسیار دقیق و منظم است، اما در شرایط بحرانی بیش از اندازه محتاط می‌شود و فرصت تصمیم را از دست می‌دهد.

منبع  : روزنامه رسالت

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *