او ادب انتظار را از اثر انتظار درمی‌یافت

در آن زمان اعضای انجمن حجتیه در همدان به مناسبت میلاد امام زمان (عج) جشن‌های مفصلی می‌گرفتند. ایشان اعلام کردند فقط با جشن گرفتن نمی‌شود برای مردم رفاه و عدالت آورد. اگر عدالت آقا امام زمان (عج) را می‌خواهیم باید برای عدالت کار کنیم. جشن گرفتن هم خوب است، اما نه اینکه اصل باشد

در آن زمان اعضای انجمن حجتیه در همدان به مناسبت میلاد امام زمان (عج) جشن‌های مفصلی می‌گرفتند. ایشان اعلام کردند فقط با جشن گرفتن نمی‌شود برای مردم رفاه و عدالت آورد. اگر عدالت آقا امام زمان (عج) را می‌خواهیم باید برای عدالت کار کنیم. جشن گرفتن هم خوب است، اما نه اینکه اصل باشد

جوان آنلاین: محمدعلی حیدری دلگرم از مجاهدان و پیشکسوتان جهاد در جنگ تحمیلی در زمره جانبازان سرافراز جنگ و از مدافعان حرم است. او مدتی فرمانده مهندسی گردان الغدیر جهاد همدان بود و سپس مشاور رئیس سازمان استان و مسئول امور شهرستان‌ها و معاون فرهنگی امور ایثارگران وزارت جهاد کشاورزی، مدیر جهاد شهرستان تویسرکان و مدتی هم مدیر جهادسازندگی در پاکستان شد. ایشان به عنوان یکی از قدیمی‌ترین یاران شهید آیت‌الله میرسیداسدالله مدنی که از سنین کودکی با ایشان معاشرت و مجالست داشت، شناخت کاملی از آن شهید بزرگوار دارد. او در این گفتگو به مناسبت سالگرد شهادت دومین شهید محراب انقلاب اسلامی به نقل خاطراتی ارزشمند می‌پردازد. 
 
از چه زمانی و چگونه با شهیدآیت‌الله مدنی آشنا شدید؟
من در سال ۱۳۴۱ در سن شش سالگی همراه پدرم به مسجد می‌رفتم. در حد خودم نماز و قرآن را یاد گرفته بودم، اما سؤالاتی داشتم که حتی از پدر و مادرم هم نمی‌توانستم بپرسم. آیت‌الله مدنی با هر کسی با زبان خودش سخن می‌گفت و به قولی با بچه‌ها بچه می‌شد. من در همان عالم کودکی از ایشان درباره طهارت سؤال کردم و با آن صورت زیبا و لبخند شیرینش پرسید: «شب‌ها به کدام مسجد می‌روی؟» گفتم: «مسجد مهدی.» ایشان گفت: «این که مسجد خودمان است. شب آنجا بیا جوابت را می‌دهم.» شب در حالی که یک کتری در دست داشت، روی منبر پاسخ مفصل و دقیقی به سؤالم داد و خطاب به پیرمرد‌های مجلس فرمود: «ممکن است جواب این سؤال را شما هم بلد نباشید. بارک‌الله به پسربچه‌ای که آمد و سؤال کرد.»

شما دوران طولانی را با شهید محشور بوده‌اید و قطعاً از ایشان خاطرات فراوانی به یاد دارید. پس از سال‌ها ایشان را بیشتر با چه ویژگی‌هایی به یاد می‌آورید؟
ویژگی که من و بسیاری از نوجوانان و بعد‌ها جوانان را به ایشان جذب می‌کرد، تحرک و فعالیت فوق‌العاده‌شان بود. به یاد ندارم که حتی لحظه‌ای فرصت را از دست داده باشند. کافی بود مشکل و مسئله‌ای در ارتباط با دین و اجرای احکام پیش بیاید، بلافاصله در صحنه حاضر و دست به کار می‌شدند. از جمله شنیده بودند که در شهرشان آذرشهر کارخانه تولید مشروبات الکلی به راه افتاده، بلافاصله به آنجا رفتند و بساط‌شان را به هم ریختند. 
 آیت‌الله مدنی چگونه به همدان آمدند؟
ایشان دچار بیماری سل می‌شوند و پزشکان تشخیص می‌دهند که بهترین آب و هوا برای‌شان همدان است. مرحوم آخوند ملاعلی از ایشان دعوت می‌کنند، می‌آیند و زندگی در روستای دره‌مراد‌بیک را انتخاب و در مسجد کوچکی در آن ده اقامت می‌کنند. افراد بی‌حجاب و بدحجاب برای رفتن به کوه از آن روستا عبور می‌کردند. شهید مسئله امر به معروف را از همان جا شروع می‌کنند و دستور می‌دهند پلاکاردی نصب و روی آن نوشته شود که ورود افراد بی‌حجاب به این روستا ممنوع است. 

ماجرا به چه سالی برمی‌گردد؟
سال ۱۳۴۰ که زمان قدر قدرتی محمدرضا پهلوی و پیامد انجام چنین کاری دستگیری و زندان بود. از آن پس مردم گرد ایشان جمع و به او علاقه‌مند می‌شوند و وی را به شهر می‌آورند. شهید مدنی در شهر مسجد بزرگی را انتخاب نمی‌کنند، بلکه به مسجد کوچکی در دل بازار می‌روند و با بازاری‌ها گرم می‌گیرند و به سراغ تک‌تک آن‌ها می‌روند و با آن‌ها صحبت می‌کنند و می‌گویند به فقرا پول ندهید. صدقه دادن خوب است، ولی بهتر از آن قرض‌الحسنه دادن است که ۹ برابر صدقه ارزش و ثواب دارد. ایشان اولین صندوق قرض‌الحسنه را با کمک مردم در یک مغازه راه‌اندازی می‌کند. بعد می‌بینند که عده زیادی بیمار هستند و پولی هم ندارند. خودشان هم یک طلبه جوان است که پولی ندارد، اما بسیار باسواد و در حد اجتهاد است و مردم خیلی زود به ایشان اعتماد و هزینه راه‌اندازی یک مؤسسه درمانی را تأمین می‌کنند. پس از آن یک دارالایتام راه‌اندازی می‌کنند و به وضعیت یتیمان شهر و مادرهای‌شان سر و سامان می‌دهند. غرض اینکه ایشان یک روحانی بودند که در یک‌جا ساکن نمی‌ماندند و دائماً در حال فعالیت و ساماندهی امور بودند. 

یکی از فراز‌های مهم زندگی شهید آیت‌الله مدنی موضع‌گیری‌شان در مقابل جریان انجمن حجتیه بود، در این مورد چه خاطراتی دارید؟
ایشان همواره منتظر ظهور آقا امام زمان (عج) بودند و لحظه‌ای از این فکر غافل نمی‌شدند. به همین دلیل نام تمام صندوق‌ها و مؤسسات خیریه‌ای را که تأسیس کردند، مهدیه گذاشتند. در آن زمان اعضای انجمن حجتیه در همدان به مناسبت میلاد امام زمان (عج) جشن‌های مفصلی می‌گرفتند. ایشان اعلام کردند فقط با جشن گرفتن نمی‌شود برای مردم رفاه و عدالت آورد. اگر عدالت آقا امام زمان (عج) را می‌خواهیم باید برای عدالت کار کنیم. جشن گرفتن هم خوب است، اما نه اینکه اصل باشد. از همین‌جا تفاوت شهید آیت‌الله مدنی و امثال ایشان با دیگرانی که تنها می‌خواهند با شعر و شعار، دینداری را به امور سطحی منحصر کنند، مشخص می‌شود. 
ایشان زمینه‌های واقعی ظهور را تدارک می‌دید و عدالت‌پیشگی را از امام مهدی (عج) آموخته بود و از آگاهی عرفانی بسیار بالایی برخوردار بود و ادب انتظار را از اثر انتظار درمی‌یافت. 
یک روز با شهید ضرغامی در جبهه‌های سردشت در کمین دشمن نشسته بودیم. ایشان اهل خرم‌آباد بود. حرف شهید مدنی پیش آمد و شهید ضرغامی گفت که روزی بحث انجمن حجتیه پیش آمد و شهید مدنی فرمودند: «مراقب این‌ها باشید. اگر به آن‌ها نان بدهید دم می‌جنبانند، ولی دروناً کافر و همنشین شیطان هستند.» ایشان این حرف را هفت سال قبل از انقلاب و در دورانی که تنها انجمن مذهبی فعال کشور انجمن حجتیه بود و کمتر کسی متوجه انحرافات اعتقادی آنان می‌شد، زده بودند. 
سلوک‌شان سرشار از جلوه‌های شگفت‌انگیز گوناگون بود. ما در همدان شاهد بودیم که این‌ها قرآن‌ها را روی رحل‌های زیبا می‌گذاشتند، مردم را جمع و قرآن را تلاوت می‌کردند. شهید آیت‌الله مدنی می‌فرمودند: «به جای این کار‌ها مردم را با قرآن آموزش بدهید. آموزش دادن فقط خواندن و تلاوت قرآن نیست. این فقط بخشی از کار است. باید جمع بشویم و به قرآن عمل کنیم.» ایشان همیشه یک آیه از قرآن را می‌خواند و تفسیر می‌کرد و براساس آن تفاسیر، کار تشکیلاتی را به راه می‌انداخت. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *