استاد منذر: «در سالیان منتهی به پیروزی انقلاب و در دانشگاه علم و صنعت، عناصر چپ سعی داشتند تا با مخدوشکردن چهره اساتید مذهبی دانشکده از وسعت موج فزاینده گرایش به اسلام بکاهند و جوانان پاک و ساده دل را به طرف خودشان جذب کنند. من در چنین فضایی به طور علنی با آنها مقابله میکردم و آن گروه انحرافی هم از پای ننشستند و حتی یکبار نقشه ضرب و شتم حقیر را در برابر دانشکده برنامهریزی کردند، ولی این اقدام با هشدار یکی از دوستان نافرجام ماند…»
جوان آنلاین: گفتوشنودی که بخش نخست آن را پیش روی دارید، در اردیبهشت ۱۳۸۲ و از سوی آقایان دکتر احمد رهدار و حسین نوری با زندهیاد حجتالاسلام والمسلمین علی ابوالحسنی (منذر) انجام شده است. این مصاحبه منتشر نشده از آن روی که شرح حالی از آن فقید سعید و نیز پد ارجمندش حجتالاسلام والمسلمین حاجشیخ محمد ابوالحسنی – که وی نیز در اسفندماه بدرود حیات گفت- را در خود دارد، میتواند منبعی برای پژوهشگران در موضوع خویش باشد؛ امید آنکه مفید و مقبول آید.
آقای حسین نوری: در روز ۲۸ صفر ۱۴۲۴ هجری قمری مطابق با یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۲ هجری شمسی، شب جمعه مصادف با شب شهادت حضرت امام رضا (ع) در قطار در مسیر بازگشت از مشهد مقدس به سمت تهران با حضرت حجتالاسلام و المسلمین جناب آقای شیخ علی ابوالحسنی (منذر)، پیرامون یکصدمین سالگرد مشروطه و معرفی خود ایشان مصاحبهای داریم.
دکتر احمد رهدار: جمعی که اکنون در خدمت حضرت استاد حجتالاسلام و المسلمین ابوالحسنی (منذر) هستیم، سالهاست که افتخار شاگردی و تلمذ در محضر ایشان را داریم، ولی متأسفانه تا به حال این فرصت را به دست نیاورده بودیم که از جزئیات زندگی و شناسنامه شخصی حضرت استاد نیز کسب اطلاع کنیم. به عنوان اولین سؤال، تقاضا میکنیم که استاد خودشان را معرفی بفرمایند که متولد چه سالی هستند؟ اهل کجا بوده و چه سالی به حوزه علمیه وارد شدند و لطفاً سیر فعالیتهای علمیتان را هم در این سالها اجمالاً برای ما بیان کنید؟
استاد علی ابوالحسنی (منذر): از اینکه امروز مجلس انسی را فراهم و زمینه یک «گفتوشنود» یا «گپ و گفت» دوستانهرا به وجود آوردید، از حضرتعالی و سایر دوستان بزرگوار تشکر میکنم. بنده هر چه به زندگی گذشتهام نگاه میکنم، میبینم که چیز در خور ذکری ندارم تا عرضه کنم. پدرم و پدربزرگم هر دو از روحانیون و اهل علم بودند. پدربزرگ مرحوم حاجشیخیدالله ابوالحسنی بود و پدرم مرحوم حاجشیخمحمد ابوالحسنی است که باید از او به عنوان «دُره التاج» خاندان ابوالحسنی یاد کنم.
