برای روزی که بالاخره «صادق امیدزاده» را دیدم
مأموریت آن روزم سنگینتر از همیشه بود. بین همه مصاحبههایی که برای مهدی، پسر شهید رسول حیدری گرفته بودم، این یکی با همه فرق میکرد.
به گزارش اصفهان زیبا؛ مأموریت آن روزم سنگینتر از همیشه بود. بین همه مصاحبههایی که برای مهدی، پسر شهید رسول حیدری گرفته بودم، این یکی با همه فرق میکرد. مهدی ۲۸ سال بود که ماجرای مجروحیت پدرش را فقط از روی دستنوشتههای پدرش خوانده بود و غیر از یکیدو نقلقول پراکنده از رفقای پدرش، هیچ اطلاعات دیگری دربارهاش نداشت.
