آخرین تصنیف مرغ سحر

درست 13 سال پیش، در روزهای مهرماه بود که محمدرضا شجریان به همراه گروهش برای اجرای کنسرت به تالار فردوسی دانشگاه آزاد اسلامی خوراسگان آمدند.

درست 13 سال پیش، در روزهای مهرماه بود که محمدرضا شجریان به همراه گروهش برای اجرای کنسرت به تالار فردوسی دانشگاه آزاد اسلامی خوراسگان آمدند.

می‌خواند:
 روزها فکر من این است
 و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز
چه سبب ساخت مرا
 یا چه بود است مراد وی
 از این ساختن…
 شاهو عندلیبی نی می‌زد و مجید درخشانی تار می‌نواخت. همایون شجریان و مژگان شجریان در میان تماشاچیان نشسته بودند و گریه تمام صورتشان را پر کرده بود. ما نمی‌دانستیم این آخرین بار است که استاد شجریان در اصفهان می‌خواند و دست روزگار کاری می‌کند که لذت شنیدن صدای او را از دست می‌دهیم که اگر می‌دانستیم حتما هنگام خواندن مرغ سحر، انتهای کنسرت، کار دیگری می‌کردیم؛ اما فرزندان استاد انگار خبر از موضوع دیگری داشتند که هنگام خواندن او این‌گونه گریه می‌کردند.
 خوب به خاطر دارم که بعد از آن اجرا، درگوشی زمزمه‌هایی شنیده می‌شد که حتما حال استاد خوب نیست و فرزندانش از چیزی خبر دارند! آن کنسرتِ سال 1386 گذشت و خاطره خوشش در دل ما باقی ماند. بعد از آن دیگر تکرار نشد و هرچه بود شنیدن صدای استاد بود از راه دور.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *