ولیعهد خودخوانده طی جنگ اخیر، از عمق بلاهت و کندذهنی خویش پرده برداشت! وی در حمایت بیحد و مرز از اسرائیل به گاه تجاوز به کشورش، حتی ظاهر را هم حفظ نکرد و کشته شدن بیش از ۹۰۰ نفر از هموطنانش – که عمدتاً غیرنظامی بودند- را به هیچ گرفت. این کردار، نفرت گستردهای نسبت به او به وجود آورد. تا جایی که بسا تحلیلگران بر این باورند که نامبرده در ماجرای جنگ اخیر برای همیشه مدفون شد!
جوان آنلاین: در جنگ ۱۲ روزه امریکا و اسرائیل با ایران، یکی از مقولاتی که فراوان به چشم میآمد، دون پایگی و پلشتی رضا پهلوی، فرزند شاه مخلوع بود. او به سان موجودی مسخ شده و عاری از عواطف انسانی، به شکل مداوم از حمله دشمنان به مردم و زیرساختهای کشورمان حمایت میکرد و سادهلوحانه سلطنت خویش را نزدیک میدید! مقال پیآمده در صدد است تا با استناد به پارهای تحلیلها، به شفافیت بیشتر این موضوع بپردازد.
فقط خورده و خوابیده، ولی هنوز نمرده!
شاید در آغاز جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و امریکا با ایران، یکی از شاخصترین مواضع علیه رضا پهلوی، فرزند شاه مخلوع، یادداشت عبدالکریم سروش درباره وی باشد. فارغ از نگاه ما به عقاید و کارکرد سروش، مروری بر اظهارات وی میتواند ما را با خصال این «همواره ولیعهد؟!»، بیشتر آشنا سازد:
«من به حقیقت مسخرهتر و مضحکهتر و فرومایهتر، از این شخصیت نالایق و نادان و این مجسمه خیانت به وطن در عمرم ندیدهام! اگر کسی را بتوان جاهل مرکب خواند، هم اوست که نمیفهمد و نمیفهمد که نمیفهمد. غرق منجلاب است و میپندارد گلاب است! مالیخولیای قدرت او را چنان مست کرده که از تهیمغزی و یاوهگویی خود خبر ندارد و همینکه مشتی مشتریان مخبط برایش کف میزنند و دف میزنند، از فرط شوق گریبان چاک میکند و از خاک بر افلاک میپرد. پدربزرگش را استعمارگران آوردند و بردند. پدرش هم که خادم همان مخدومان بود، به خلق جفا کرد و از خلق قفا خورد و در غربت با خفت مرد و این یکی فقط خورده و خوابیده، ولی هنوز نمرده! و اکنون زهی سفاهت و بلاهت که این پیرکودک بیفرهنگ، میخواهد در رکاب سرجوخههای اسرائیلی آفاق را درنوردد و پا بر خاک ایران نهد و طاوس علیین و سلطان مشرق زمین شود. والله چنین اوهامی، در خواب مستان خراب هم نمیگنجد و نمیدانم با کدام افسون و افیون، وی را چنین مست و مجنون کردهاند که تب کرده و کف بر لب آورده و خواب پنبهدانه میبیند. مرا با وی سخنی نیست که سخن گفتن با ابلهان، عین ابلهی است. به فریفتگان و خریداران او میگویم که:
بر تو دل میلرزدم ز اندیشهای
با چنین خرسی مرو در بیشهای
این دلم هرگز نلرزید از گزاف
نور حق است این نه دعوی و نه لاف
به فریفتگان و خریداران او میگویم: لااقل رهبری را برگزینید که اهل کام و ناز نباشد و جوانی را در عشرت و بطالت سپری نکرده باشد و طوق بردگی بر گردن و جامه ذلت بر تن نداشته باشد و شرم و شرافتی و عقل و شجاعتی در او دیده شود…».
