گوشه‌گیری پدر را خوش نمی‌داشتم لذا عکس آن را فراگرفتم

برآمدن از خانواده‌ای زاهد و کم‌برخوردار، رهبر شهید را از آغاز حیات با این پدیده سازگار ساخت. این امر موجب شد که آن بزرگ هنگام دسترسی به مظاهر دنیوی به راحتی بتواند نسبت بدان بی‌اعتنایی پیشه سازد. از سوی دیگر رشد یافتن در کنار پدر و مادری فاضل، بسا معارف دینی و ادبی را نیز به وی انتقال داد، به نحوی که می‌توان ادعا کرد ریشه کمال علمی او در همان دوره پدید آمد و به مرور زمان پرتوان شد

برآمدن از خانواده‌ای زاهد و کم‌برخوردار، رهبر شهید را از آغاز حیات با این پدیده سازگار ساخت. این امر موجب شد که آن بزرگ هنگام دسترسی به مظاهر دنیوی به راحتی بتواند نسبت بدان بی‌اعتنایی پیشه سازد. از سوی دیگر رشد یافتن در کنار پدر و مادری فاضل، بسا معارف دینی و ادبی را نیز به وی انتقال داد، به نحوی که می‌توان ادعا کرد ریشه کمال علمی او در همان دوره پدید آمد و به مرور زمان پرتوان شد

جوان آنلاین: بی‌تردید خاطرات رهبر شهید انقلاب اسلامی حضرت آیت الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای (قده) از ادوار گوناگون حیات خویش، مهم‌ترین دستمایه تاریخ پژوهان در شناخت بایسته زندگی و زمانه آن بزرگ خواهد بود و استنتاج از آن تا دهه‌ها و حتی سده‌ها از نظر ایشان دور نخواهد ماند. ما نیز هم اینک در «سوگ خورشید»، خوانش تحلیلی این خودگفته‌ها را در دستور کار خویش قرار داده‌ایم و بدان تداوم خواهیم بخشید. در مقال پی آمده، یادمان‌های رهبر شهید از خاستگاه فرهنگی و تربیتی خویش مورد توجه و تفسیر قرار گرفته است؛ امید آنکه علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 

میلاد خانه پدری

خاطرات رهبر شهید انقلاب اسلامی، از بیان تاریخ و محل ولادت خویش آغاز می‌شود و با توصیف خانه پدری تداوم می‌یابد. این خاستگاه کوچک و محقر اگر چه بعد‌ها قدری وسعت یافت، اما همچنان صورت زاهدانه و بسیط خویش را حفظ کرد و حتی هم اینک که پس از گذر دهه‌ها تبدیل به حسینیه‌ای در یکی از کوچه‌های محله «سرشور» مشهد گشته، اینچنین باقیمانده است. این منزل می‌تواند به عنوان نمادی از سبک زندگی علمای سلف مورد توجه و عبرت اندوزی باشد:

«من در شهر مشهد، مرکز استان خراسان در جوار آستان امام هشتم – علی‌بن موسی‌الرضا (ع) – به دنیا آمدم. زادروز من بیست و هشتم ماه صفر سال ۱۳۵۸ هـ. ق (فروردین ۱۳۱۸ هـ. ش) است. من دومین فرزند پسر خانواده هستم. از من بزرگ‌تر سیدمحمد است و دو برادر و چند خواهر هم دارم. خانه‌ای که در آن به دنیا آمدم، خانه‌ای کوچک و ساده بود که دو اتاق داشت؛ یک اتاق در طبقه بالا مخصوص پدر و مادرم و فرزندان کوچکشان بود، در طبقه پایین هم اتاقی برای خواهرانمان بود که مادرشان پیش از ازدواج پدرم با مادرم از دنیا رفته بود. بعد‌ها پس از ۳۰ سال یا بیشتر، در ترمیم خانه آن اتاق به دو اتاق تبدیل شد. یک سال پس از تولد من همگی به خانه پدربزرگ مادری‌ام، یعنی آقا سیدهاشم میردامادی نجف‌آبادی – از علمای معروف که به علم و زهد و تبحر در تفسیر قرآن شهرت داشت و جزو علمایی بود که رضاشاه چند سال پیش از تولد من آنها را تبعید کرده بود – نقل مکان کردیم. خانه ایشان نسبتاً وسیع بود، اما پس از بازگشت پدربزرگ از تبعید، مجدداً به خانه خودمان برگشتیم. بعد‌ها برخی از مریدان و دوستداران پدرم به توسعه خانه ما همت گماشتند؛ زمین متروکه کنار آن را خریدند و خانه بازسازی شد و ما دارای خانه جدیدی شدیم. مساحت هر دو خانه روی هم، نزدیک ۲۰۰ متر مربع می‌شد. امروز این خانه به مکانی عمومی برای ذکر و عبادت تبدیل شده و حسینیه نام گرفته است. در خانه فقط اثاثیه‌ای اندک و ساده بود که در روز وفات پدرم – یعنی تقریباً ۴۵ سال پس از تاریخی که مورد بحث ماست – به مبلغ چهل و چند هزار تومان ارزیابی شد. البته این مبلغ شامل قیمت کتاب‌ها نمی‌شد….»

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *