حالا و با نمایش فیلم «ابلق»، میتوان این ادعا را محکمتر مطرح کرد که کارنامه سینمایی «نرگس آبیار» به دو فصل مختلف تقسیم میشود: فصلی که داستان محدودتر و فردیت اندکی برای «تغییر» دارد و فصل دومی که بیشتر بیگپروداکشن است با مثلث بازیگران تعیینکننده. «ابلق» اگرچه تکمیلکننده آزمونوخطای جدید کارگردانش است اما به کلاژی تبدیل شده که نشانههای واضحی از تمام داشتههای سینمایی قبلی کارگردانش را در خود میبیند.
در این همپوشانی است که متاسفانه ضعف قصهپردازی، خیلی بیشتر به چشم میآید. آنهم در زیست جدید کارگردان قصهگو که ترجیح داده بیشتر به سمت هشدارهای تکاندهنده برود تا طراحی یک داستان جزئینگر. «نرگس آبیار» در ادامه «شبی که ماه کامل شد»، نشان داده که حیات مردم حاشیهنشین را چندان نمیشناسد. گرچه طراحی جالبی برای حلبیآباد در نظر گرفته اما چیز زیاد و پرجزئیاتی از روابط این آدمها و مشکلات واقعی آنها نمیداند. تمام تصویرگری از آن آدمهای حاشیهنشین به همان مولفههای قبلی که در فیلمها نشان داده شدند، ختم میشود و وی علیرغم تعریف جدیدی که از کار این آدمها به تصویر میکشد، چندان فعلیتی به فضا و لوکیشنی که به محفل گرم داستانی تبدیل شده، نمیبخشد.
