
یک روز آقا مرتضی قصیده ای لابه لای دفتری که مادر، مخارج خانه را در آن می نوشت یافت. دانست که از آن روح الله است. پرسید: این برای کیست؟ روح الله نوجوان پاسخ داد: برای میرزا کوچک خان که چندی پیش مهمان ما بود. آقا مرتضی با تعجب پرسید: خودِ میرزا؟ روح الله پاسخ داد: بله. سوال تکرار شد و پاسخ نیز تکرار. ننه خاور دخالت کرد و گفت: یک ماه پیش دیدم روح الله خیلی سرحال است. گفتم از وقتی مادرتان رحمت خدا رفته شما غمگین هستید، چطور امروز آنقدر سرحال هستید؟ برایم خواب شب گذشته را تعریف کرد: شب بود اما خورشید همچنان در آسمان بود. این خانه نیز جنگل بود، جنگلی ها با اسب به این خانه آمدند و میرزا در میان آنها بود. برایش چای آوردم، لبخندی زد، بی آنکه چیزی بگوید، خداحافظی کرد.
پس از پیروزی انقلاب، سریال تلویزیونی دیگری، نهضت جنگل را هنرمندانه مصور ساخت. شواهد ذهنی، حکم می کند که او این سریال را نیز بدقت دیده باشد. اگر آن سریال را دیده باشد، شاید همانند سریال هزاردستان، با حاشیه هایی که بدان می زده است، این گونه آن را نقد کرده باشد که چرا دوربین ها، کمک های مردم را که از سراسر ایران می رسید، ندیده اند. چرا که وقتی سه برادر تصمیم گرفتند آذوقه ای تهیه کنند، حتی بعضی بیوه زنان خمین نیز به رغم قحطی آن روزگار، اندکی از قوت لایموت خود را روانۀ جنگل کردند و قطار قاطران، کاروانی بزرگ را تشکیل داد که به ظاهر کاروانی تجاری بود و به باطن، کمک به یاران جنگل. اگر خمین که شهر کوچکی دور از نهضت جنگل بود، این گونه کمر به خدمت جنگلیان بسته باشد پس بی گمان دیگر شهرهای نزدیکتر پرتوان تر چنین کرده اند و گر نه نهضت جنگل که در چند جبهه می جنگید یک هفته بیش دوام نمی آورد. نهضت جنگل برای او یک ماکت انقلاب اسلامی شد با این تفاوت که بعدها دانست ضعف های بزرگی نیز داشته است. از جمله، قبل از آنکه تحولی ریشه ای در فکر و در فرهنگ عامه، قوام یابد، جنگلیان دست به سلاح بردند. یا به تعبیر دقیقتر نهضت از همان ابتدا با به دست گرفتن سلاح، اعلام موجودیت کرد. به هرحال چنین تحفظی را وقتی بر نهضت داشت که شعل هاش را فرو نشانده بودند و او بیش از چهل بهار و خزان طوفانی روزگار را دیده بود و با فلسفه و فلسفۀ تاریخ آشنا بود. بیگمان تاریخ اسلام، بالاخص 23 سال اولیه برایش علاوه بر عبرت، یک منبع بود و در آن منبع 13 سال را می نگریست که به رغم تمام فشارها و شکنجه ها، پیامبر(ص) فقط رسالت بیداری داشت و آنگاه او به سلاح دست برد که اسلحه میتوانست در خدمت پاسداری از اعتقاد قرار گیرد. حال آنکه هر نهضتی که با به دست گرفتن سلاح، اعلام موجودیت کرده، شرایط تهیه ساز و برگ جنگی در سرنوشت آن نهضت دخالت مستقیم داشته است. به هرحال آن روزها که نهضت جنگل شعله ور بود و زبانه هایش از جنگلها فراتر میرفت و خمین را نیز گرم می ساخت او هیچ نمیتوانست گفت جز آنکه جنگلیان را مدح کند.
