«ماهی سیاه کوچولو» فیلمی است که از همه جهت ابتر است. مساله چندان عجیبی هم نیست. فیلمی که صرفا به «آپارتمانی نبودن»ش افتخار کند و نفس حضور در لوکیشن جنگل را مزیت بداند، معلوم است که یک نتیجه حداقلی خواهد داد که هیچکس را راضی نمیکند.
سوره سینما – حسین ساعیمنش: یک ایده جالب داریم: «زنی به همسرش خیانت کرده و باعث لورفتن و کشته شدن او شده و حالا میخواهد تنها مدرک موجود، که نشاندهنده حقیقت است را از بین ببرد.» حالا میخواهیم این ایده را تقریبا وارونه بسط دهیم. یعنی زنی را نشان دهیم که وارد جنگلی میشود و ظاهرا پی انتقام خون شوهرش آمده و میخواهد به سراغ همان مدرک برود تا خائن را پیدا کند و نهایتا هم (ظاهرا) به طور اتفاقی، باعث از بین رفتن آن مدرک میشود. به این ترتیب مساله «خائن بودن خود زن» تبدیل به غافلگیری فیلم خواهد شد. در نتیجه فیلمی خواهیم داشت که مسیر رسیدن شخصیتها به یک مدرک افشاگر را- با انگیزه انتقام- نشان میدهد و در آخر با یک غافلگیری نسبتا خوب به پایان میرسد. بنابراین به نظر میرسد این راه خوبی برای روایت قصه باشد. بستر مناسبی است برای شخصیتپردازی؛ «انگیزه انتقام و خیانت»، و تاثیرگذاری نهایی؛ «غافلگیری». ضمن اینکه داستان فرعی عاشقانه هم میتواند در صورت پرداخت درست، جذابیت مضاعفی به فیلم ببخشد… اما کمی صبر کنید! داریم درباره «ماهی سیاه کوچولو» صحبت میکنیم. زیادی قضیه را جدی نگرفتهایم؟
***
