انگیزهیابی برای سازندگان این قبیل آثار و گشتن دنبال اینکه چرا چنین مباحثی در سینما مطرح میشود و وسط کشیدن پای فمینیسم و تاثیرات آن، شاید پیچیده کردن بحث، بیش از حد لزوم باشد.
سوره سینما – حسین ساعیمنش : شاید در بسیاری از موارد، وقتی در تحلیل برخی از آثار سینمای ایران صحبت از «فمینیسم» میکنیم، خودآگاه یا ناخودآگاه، دچار سوءتفاهم شده باشیم. البته منظور این نیست که چقدر در فهم این کلمه درست عمل کردهایم، بلکه مساله این است که بهکارگیری و تطبیق آنچه که درست یا غلط از آن به «فمینیسم» یاد میشود با آثار سینمایی، با چه ملاک و معیاری انجام گرفته. اگر آن را به عنوان نمایش افراطی فلاکتها و مظلومیتهای جنس مونث در جامعه در نظر بگیریم، آیا برای اطلاق آن به آثار سینمایی، با دست خیلی باز برخورد نکردهایم؟ آیا همین که زنی را در نقش اصلی یک فیلم دیدهایم و کشمکشهایی که طبیعتا باید حول او به وجود بیاید را مشاهده کردهایم، ذهنمان به سراغ این مسائل نرفته است؟ آیا تصوری که از فیلمساز در ذهن داریم را (مثلا تهمینه میلانی) در این قضاوت دخالت ندادهایم؟ چقدر به آن کلمه «افراطی» توجه کردهایم؟
مساله این است که حضور زن یا مرد در نقش اصلی یک قصه، ذاتا عیب یا حسن محسوب نمیشود و صفت خاصی را به آن فیلم نمیچسباند. آنچه که مهم است، نحوه پرداخت روابط بین شخصیت اصلی و اطرافیان اوست. مهم این است که جایگاه او مشکلاتی که برایش ایجاد میشود «چطور» نمایش داده شود. و در این نمایش چقدر افراط صورت بگیرد. به این ترتیب ممکن است رگههای این مظلومنمایی غیرمنطقی در مورد زنان، در فیلمی از مسعود کیمیایی هم-مثلا «حکم»- دیده شود که اصلا آثارش به فضای مردانهشان شناخته میشوند و معمولا هم زنان نقشهای فرعی و حتی حاشیهای در فیلمهایش داشتهاند. و از آن سو مثلا در «لیلا»ی مهرجویی که اساسا بر محور عواقب باردار نشدن یک زن-که طبعا دست خودش نیست- میچرخد و اتفاقا قصد نمایش مظلومیت را هم دارد، چنین چیزی دیده نشود. در همین راستا، بررسی موردی دو فیلمی که همزمان روی پردهاند و نقش اصلی آنها را زنان بر عهده دارند و از قضا کارگردانهای هر دو فیلم هم زن هستند- و اتفاقا اسم شخصیتهای اصلیشان هم یکسان است- شاید کمی موضوع را روشنتر کند.
