میشود این حرفها را ادامه داد. از عیبهای دیگر فیلم یا حسنهای احتمالیاش گفت. اما به نظر میرسد همین موارد اساسی کافی باشد برای اینکه توجیه کند چرا «کفشهایم کو» فیلم خوبی نشده است!
سوره سینما– حسین ساعی منش: مردان مسلسل به دست، تیراندازی میکنند. سانی خودش را از ماشین بیرون میاندازد؛ بیدفاع در برابر مردانی که احاطهاش کردهاند. در مقابل تیرباران بیامان بر زمین میافتد… در آن سو اما، حبیب پشت مبل رفته و سرش را روی دستش گذاشته و از صفحه تلویزیون رو گرفته. بیتاب و نگران، پشت سر هم میگوید: «بره… بره…» و مردان خشن قاتل را نشان میدهد. دخترها سرمیرسند. بیتا میگوید: «کامدی بود!» و منظورش این است که تلویزیون داشت برنامه کمدی پخش میکرد (بعدتر میفهمیم که حبیب عادت دارد «پلنگ صورتی» و «کلاه قرمزی» ببیند). و بهاره، درحالیکه تلویزیون را خاموش و عمویش را مطمئن میکند که آدمبدها رفتهاند، به بیتا میگوید که میانبرنامه بوده.
***
