«پلان آخر بازی»؛ همچون پرندهی مهاجری، که پرواز برایش شکل غایی سفر است

سینماسینما، شهرام اشرف ابیانه
همهی چیزی که از فیلمی جادهای انتظار داریم، ارتباط شخصیتها با هم، نوعی تجربهی انسانی است، که تنها در سفر شکل میگیرد. بازتعریفِ دنیا و شخصیتهای داستانی در حال سفر، که قهرمانانش مثل فیلمهای وسترن، به جا و مکان و لحظهی خاصی وابسته نیستند. این ذات سفر است، که آدمها را جدا از بقیهی دنیا معنی میکند. انگار هر ارتباط و داستانی، در لحظه و به طور خودانگیی آشتی درونی با شخصیتهای داستانی، وقتی از دنیا تکافتادهای (این در جادهی خارج شهر بودن داستان را معنی میکند). وقتی در تلاشی با دنیاهای ذهنیات نوعی تفاهم برقرار کنی، و از همه مهمتر میخواهی این همه را به جریان فیلم در حال ساختت وارد کنی.
انگار بخواهی از سازی که دست گرفتهای نغمهای خوش آهنگ ساز کنی، و این را بیشتر وامدار صداهای جهان بیرونی. نوعی به یاری گرفتن صداها و شکلها، برای ساخت تابلویی که در لحظه شکل و صورت اصلی خود را پیدا میکند. همچون پرندهی مهاجری، که پرواز برایش شکل غایی سفر است.
