درصد قابل توجهی از تولیدات رسانهای این روزها چه در مدیوم مستند و چه در آنچه در فضای مجازی به نام فیلم منتشر میشود فاصله معناداری برای رسیدن به مفهوم فیلم و ساختار فیلمیک دارند. در خوش بینانهترین حالت تمام این تولیدات که تیتراژهای عریض و طویلی راهم به خود میبیند یک گزارش تصویری است. یک گزارش با استفاده از واحد تصویر که میتوانست به راحتی در ساختاری نوشتاری یا صوتی هم تولید شود. وفور گزارشهای تصویری و معرفی آنها به عنوان فیلم از آفتهای دیجیتال شدن سینما و همگانی شدن استفاده از وسایل ضبط و تدوین تصویر است. ما با انبوهی از افراد روبروییم که فن تصویر، فن صدا و فن تدوین میدانند اما کوچکترین آشنایی با فن فیلم ندارند.
مستند بیجه به کارگردانی میکائیل دیانی با عنوان فرعی بازخوانی یک پرونده هولناک بعد از 15 سال تمام ویژگیهای گزارشهای تصویری باب شده روز را در خود دارد. این گزارش تمام چیزهایی را که درباره قتلهای پاکدشت در روزنامهها وجود داشته و از فرط تکرار مردم معمولی هم از آن آگاه است دوباره و بدون هیچ خلاقیتی تکرار میکند. استفاده از عنوان بازخوانی بار معنایی خاصی به فیلم میبخشد و اهمیت اتخاذ یک منظرگاه تازه برای بیان حوادث پاکدشت را بیان میکند. منظرگاه و دریچه ورود به موضوع مهمترین مسئله یک فیلم است. مسئلهای که زاویه دید روایت و فرم تصویری را مشخص میکند. برای بارخوانی یک روایت در مدیوم جدید باید زاویه دید مشخصی داشت و برای تبدیل یک حادثه به فرمی سینمایی سواد روایی و بصری نیاز است.
