ماه رمضان ارزشها و جذابیتهای مادی و معنوی بسیاری دارد؛ جذابیتهایی چون مبارزه با نفس، همدردی با فقرا، خلوت با خدا و مهمان او شدن، شنیدن ربنای استاد شجریان (که این روزها جای خالیاش بهشدت محسوس است) و اذان مرحوم مؤذنزاده اردبیلی، مزه شیرین زولبیا و بامیه، افطاریدادن و به افطاری دعوتشدن، بیدارشدنهای نیمه شبی، شب زندهداری در شب قدر، انتظار رسیدن عید فطر و دهها لذت و سختی لذت بخش دیگر. از این میان لذتی هست که میتوان آن را پایدارترین و لذتبخشترین بخش این ماه دانست، تلفیق هنر و دین. این زمان وقتی است که شعر فارسی از معنویت و تقدس میگوید، خدمات متقابل اسلام و هنر ایرانی در تجلیگاههای مختلفی چون شعر، معماری، بافندگی، موسیقی و… سبب ترویج دین و زیباییهای آن و همچنین اعتلای هنر شده است.
یکی از مهمترین ویژگیهای فرهنگ ما این است که ضمن دادوستد تجاری با همسایگان خود، در داد و ستد فرهنگی نیز دست و دلباز بودهایم. پس از حمله اعراب به ایران و رواج اسلام در این سرزمین، به مرور بسیاری از مظاهر دین اسلام و رسوم اعراب با آداب و سنن ایرانی آمیخته شد و فرهنگ ایرانی را تبدیل فرهنگ ایرانیاسلامی کرد. یکی از این مظاهر سنت روزهداری در ماه رمضان است و رسوم متعاقبش که همراه خود واژگان و اصطلاحات جدیدی به فرهنگ ما افزود؛ اصطلاحاتی چون رمضان، صیام یا روزهداری، افطار، شب قدر، عید فطر، حلول ماه و… .
بسیاری از این اصطلاحات کمکم جای خود را در مهمترین عرصه تبلور فکر و ذهن ایرانی یعنی ادبیات باز کردند و شعرها و داستانها و حکایتهای بسیاری را میتوان مثال زد که یا درباره ماه رمضان و روزهداری است یا از این محتوا یا اصطلاحات بهرهای استعاری و ادبی شده است.همه کسانی که با شعر فارسی آشنا هستند، قطعا چند بیت شعر در ارتباط با ماه رمضان در ذهن دارند؛ از مرور و خواندن دوباره آنها تصاویر زیبای معنوی این ماه در ضمیر انسان گذر میکند و این مرور میتواند آبی بر آتش دنیادوستی و نفسپرستی و اسیر دنیا شدن باشد؛ آب و جارو میکند پلیدیهای ذهن را و فضا از عطری عجیب پر میشود که گاه یک بیت شعر یا یک آواز خوش میتواند خوشبوتر از یک باغ گل باشد، چطور میتوان آواز افشاری شجریان در سحر را فراموش کرد؟ همان آوازی که ابیاتی از مولانا را با نوایی خوش میخواند که:
«این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده لقمههای رازشد
لب فروبند از طعام و از شراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب»
یا کیست که یادش نمانده باشد بیت معروف قاآنی را که:
«عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت…»
یا شعر معروف و زیبای شاعر عباس صبوحی قمی که:
«روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است آری! افطار رطب در رمضان مستحب است
روز ماه رمضان، زلف میفشان که فقیه
بخورد روزه خود را به گمانش که شب است
زیر لب، وقت نوشتن همهکس نقطه نهد
این عجب! نقطه خال تو به بالای لب است
یا رب! این نقطه لب را که به بالا بنهاد؟
نقطه هر جا غلط افتاد، مکیدن ادب است»
و هزاران بیت و شعر دیگر که تعداد زیادی از آنها به عنوان شاهکارهای ماندگار ادب فارسی ماندگار شدهاند. در اینجا سعی داریم نمونههایی از این نمود جذاب را بیاوریم و بخشی از نفوذ فرهنگ رمضان در شعر فارسی را مرور کنیم و ببینیم که چگونه کاربرد منطقی و دینی این اصطلاحات به کاربردهای دیگر بدل شد، تا جایی که اصطلاحات ماه رمضان در معنایی تقریبا در تضاد با معنای اصلی خود به کار رفت؛ مثلا شعر شاطر عباس قمی که پیشتر نقل شد. با توجه به گستردگی این حوزه، سعی داریم تا به بخشی از آن بپردازیم، در این بخش به چند شاعر بزرگ ادب پارسی پرداخته خواهد شد.
