گزاره اصلی که در خورشید به عنوان هسته مرکزی فیلم قلمداد میشود، به نوعی بازنمایی موضوع فقر در کالبد «کودکان کار» است. تفکری که در نگاه پارامتریک مجیدی در گونههای مختلف تکرار و در «بچههای آسمان» شکل سراپا و ماندگاری به خود میگیرد. فیلمی که همچنان بعد از گذشت سالها در ذهن مجیدی تازه مینماید، خیلی از المانها و عناصر صحنه که در بچههای آسمان کار شده بود در فیلم سینمایی خورشید تکرار میشود، به طور مثال: نام بازیگر اصلی فیلم «علی» است و با نام علی ماندگاری بازیگر کودک آن فیلم (بچههای آسمان) مشابه است. یا زهرا نام دختربچهای که کفش خود را به دلیل سهلانگاری برادر گمکرده است و با کودک خردسال افغان خورشید که بار دراماتیک فیلم را همچون زهرای بچههای آسمان دوچندان میکند.
همچنین لوکیشنها بخصوص نشانهگذاریهای او که همچنان علاقه خود را به حوض و آب که در این فیلم همان تمثیل سادگی است به نمایش میگذارد. موتیف مدرسه، کلاس درس معلم دلسوز، ناظم سختگیر از دیگر عناصری است که در هر دو فیلم دیده شود. حال این سؤال مطرح میشود که آیا مقصود کارگردان از چنین همانند سازی، سود بردن از نام نیک آن فیلم برای اعتباری است که این روزها شاید کمرنگ گشته است؟ یا میخواهد در شصت و دو سالگی خود با گذشته کاری سالهای دورش خاطره بازی کند؟
