مینوخانم آه بلندی کشید و گفت: «مادر خدابیامرزم همیشه میگفت…؛» بعد نگاه کرد به نگار خانم و منــتظر ماند تا خــدابیامرزیگــفتنــش را بشـــنود.
نگاهی بیهوا به ازدواج از منظر مدیران خاکی
مینوخانم آه بلندی کشید و گفت: «مادر خدابیامرزم همیشه میگفت…؛» بعد نگاه کرد به نگار خانم و منــتظر ماند تا خــدابیامرزیگــفتنــش را بشـــنود.
