_ این خانم که الان از خواب بیدار شد، کیه؟ _ خالهخانم دیگه. _ پس اون شهینجون که الان اومد هم خواهرشه؟ استکانها را پر از چای کرد و گفت: «نه. اون شریکشه.» فکر کردم شریک و بانی هیئت منظورشه. در عوض جوابدادن به سؤالم، او از من سؤالی کرد: «عین.میم شوهرته؟» گفتم: «نه بابا. […]
خانه خالهخانم (قسمت سوم)
_ این خانم که الان از خواب بیدار شد، کیه؟ _ خالهخانم دیگه. _ پس اون شهینجون که الان اومد هم خواهرشه؟ استکانها را پر از چای کرد و گفت: «نه. اون شریکشه.» فکر کردم شریک و بانی هیئت منظورشه. در عوض جوابدادن به سؤالم، او از من سؤالی کرد: «عین.میم شوهرته؟» گفتم: «نه بابا. […]
