بهار تازه کمر سرما را شکسته بود؛ اما کمر کرونا را نه. کرونا همچنان میتازاند. مدارس مجازی برقرار بودند. من هم صبحها لپتاپم را کول میکردم و تا مدرسه چهار کیلومتر رکاب میزدم.
بهار تازه کمر سرما را شکسته بود؛ اما کمر کرونا را نه. کرونا همچنان میتازاند. مدارس مجازی برقرار بودند. من هم صبحها لپتاپم را کول میکردم و تا مدرسه چهار کیلومتر رکاب میزدم. به قاعده هر روز، یک کلاس در قرق من بود. من بودم و یک لپتاپ و کلی نیمکت خالی.
آن روز ساعت چهارم با پنجمیها کلاس داشتم. وقت استراحتم لم داده بودم روی صندلی و چای میخوردم که درِ کلاس تا نیمه باز شد. خواستگاری
