مثل تو بودن

آخر شب دست‌هایم را گذاشته بودم زیر سرم و با خودم زمزمه می‌کردم، الحمدلله الذی خلق الاشیاء من العدم. خدایا چقدر کیف دارد مثل تو بودن.

آخر شب دست‌هایم را گذاشته بودم زیر سرم و با خودم زمزمه می‌کردم، الحمدلله الذی خلق الاشیاء من العدم. خدایا چقدر کیف دارد مثل تو بودن.

مثل تو بودن

دیروز حوالی اذان ظهر بود که پایم به خانه رسید. نگاهی به شکم گاوی که عقربه‌های ساعت تویش می‌چرخید، انداختم. یکی دو ساعت بیشتر وقت نداشتم که چیزی برای ناهار دست‌وپا کنم. توی همین فکرها بودم که تلفنم زنگ خورد. / مثل تو بودن

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *