پیرمرد چشم ما بود

کارهای ناتمام زیادی در دنیا داشت؛ حتی در واپسین روزهایی که کرونا، این ویروس موذی، امانش را بریده بود و روی تخت بیمارستان لحظه‌های آخر را به سختی و در بخش مراقبت‌های ویژه می‌گذراند؛ مثلا اینکه: «خوب که شدم و به خانه برگشتم، می‌خواهم درباره پرستاران و فداکاری‌های آن‌ها بنویسم. تا به الان نمی‌دانستم پرستاران، عجب موجوداتی هستند و چقدر به بشریت عشق می‌ورزند. با تمام وجود کار می‌کنند و به بیماران عمر می‌بخشند و آن‌ها را از مرگ نجات می‌دهند.»

کارهای ناتمام زیادی در دنیا داشت؛ حتی در واپسین روزهایی که کرونا، این ویروس موذی، امانش را بریده بود و روی تخت بیمارستان لحظه‌های آخر را به سختی و در بخش مراقبت‌های ویژه می‌گذراند؛ مثلا اینکه: «خوب که شدم و به خانه برگشتم، می‌خواهم درباره پرستاران و فداکاری‌های آن‌ها بنویسم. تا به الان نمی‌دانستم پرستاران، عجب موجوداتی هستند و چقدر به بشریت عشق می‌ورزند. با تمام وجود کار می‌کنند و به بیماران عمر می‌بخشند و آن‌ها را از مرگ نجات می‌دهند.»

 کرونا، اما سرسخت‌تر و مُصرتر از او بود و مهلت اتمام کارهای نیمه‌تمام را به او نداد. دکتر حسین یقینی؛ کمتر اصفهانی است که نامش را نشنیده باشد؛ اسم و رسمی که چه در میان اهالی فرهنگ و هنر و چه در بین چهره‌های علمی برو و بیای خاص و جایگاه ویژه‌ای داشت و خواهد داشت البته.

منبع  : اصفهان زیبا

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *