چشمهها و قناتها یکیدرمیان کور شدند و تشنه بیآبی. زمینهای حاصلخیز عمل نیامدند و ییلاقهای سرسبز و پُرآبوعلف، گورستان خشکسالی شدند. خاک مُرده، کوچ را از رمق انداخت. خیلی از مردهای عشایر، دام و طلای زنها را فروختند و راهی شهر و روستا شدند؛ جایی که آب باشد و مردمانش برای یافتن یک لقمه نان، رنج کمتری متحمل شوند. برخی هم به ناچار دل از کوچ نکندند و اردیبهشت که خود را نشان داد، کرفس و پونه و تره به دامن کوهها که نشست، زن و بچه و هرچه داشتند و نداشتند، عقب وانت و کامیون سوار کردند و افتادند به شانه جاده. یکی مثل «مش اکبر»؛ مردی، سیاهچهره و 60 ساله با کلاهی نمدی و جلـــیقه و شلواری گشاد، مثل باقی بختیاریها: «نتوانستیم یکجانشین بشویم.»
از تیره «اورش1» است و یکی از هفتهزار نفر ایل چهارلنگ بختیاری که هر سال، اواخر اردیبهشت، قشلاق خوزستان را رها میکنند و راهی ییلاق میشوند؛ یک هزار و 200 خانوار، همراه با 52 هزار رأس دام سبک و سنگین که در بخش «چنار شمالی» و «چنار جنوبی» شهرستان «چادگان»، ســـومـــین شــهرستان عـــشایرنشـــین اصفـــهان ســـاکن میشوند. «اوبا2»ها از پیش تعیین شده. کوچنشینها در روستاهای «دولـــتآبــــــاد»، «پـــــــرمــــههــــــا» و «قلعهزنبور» و «دهزرگران» چادر علم میکنند و پنج،شش ماه زیر سقف آن زندگی میکنند تا یک و دودهم جمعیت استان اصفهان زیر پای آنها باشد. کرونا پارسال کوچ را چند روزی عقب انداخت و تأمین علوفه برای دام را سخت کرد. امسال، اما ایل بختیاری دو هفته زودتر رسیدند و در دشتهای خشک، بساط زندگی را چـــیــــدند. کـــلــمـــات در دهــــــان «مـــشاکبر» میچرخند و زیر نور آفتاب سوزان دشـــتی در حـــوالی «دهزرگران» بخار میشوند: «شصتم به اینجا رسیـــدیـــم. بـــــه خـاطر خشکسالی زودتر آمدیم تا دامها تلف نشوند. باران و برف که نیامده، علوفهها زودتر سبز میشوند و زود هم از بین میروند.»
