آخ پام! سوختم، خدا سوختم! پدرم در حال مرتبکردن طارمه است. من با شلوار استریج آلبالویی در حصار شمشادهای دور باغچه خانه نشستهام و با بیلچه کوچک مشغول کندن گودال هستم.
به گزارش اصفهان زیبا؛ آخ پام! سوختم، خدا سوختم! پدرم در حال مرتبکردن طارمه است. من با شلوار استریج آلبالویی در حصار شمشادهای دور باغچه خانه نشستهام و با بیلچه کوچک مشغول کندن گودال هستم. ده سال بیشتر ندارم. گرما نفسم را بریده است؛ اما سخت مشغول عملیات کندن زمین هستم. صدای فریادی توجهم را جلب میکند.عرقهای روی پیشانیام را پاک میکنم و به سمت شمشادها میروم. از لابهلای شمشادها بیرون را نگاه میکنم.
