یک بعد از ظهر گرم تابستانی بود که پدر، من و خواهر و مادرم را برد طلافروشی و گفت: به سلیقه خودتان یک انگشتر انتخاب کنید.
به گزارش اصفهان زیبا؛ یک بعد از ظهر گرم تابستانی بود که پدر، من و خواهر و مادرم را برد طلافروشی و گفت: به سلیقه خودتان یک انگشتر انتخاب کنید. مادرم انگشتر سادهای انتخاب کرد، خواهرم انگشتری پاکستانی، من اما نگاهم به پروانه روی انگشتری خیره ماند. آقای طلافروش گفت: «ماشاءالله دختر کوچیکتون سلیقه سنگینی داره. انگشترش از همه گرونتر شد.» نگاه من با این حرف نگران شد اما پدر لبخند زد و گفت: «اشکال نداره. همون رو که دوست داره براش بذارید.»
