داستان «فونت خوب کتاب آقای نویسنده»

نویسنده داشت به فونت کتاب فکر می‌کرد. فقط فونت کتاب بود که برایش تازگی داشت و حس خوشایندی به او می‌داد

نویسنده داشت به فونت کتاب فکر می‌کرد. فقط فونت کتاب بود که برایش تازگی داشت و حس خوشایندی به او می‌داد

روزی که آن دو جوان آمدند، او هنوز داشت میز و کتابخانه‌ اتاقش را دستمال می‌کشید. مدت‌ها بود که کسی به دفتر کارش نیامده بود و با این‌که نیمی از سال گذشته بود، آن‌ها اولین مهمان‌های او بودند. همه جا را خاک برداشته بود. به خاطر کرونا نتوانسته بود به ممدآقا بگوید بیاید برای نظافت. از ساعتی پیش خودش آمده بود و هم توالت را تمیز کرده بود و هم راه‌پله‌ها را تی کشیده بود. بفهمی‌نفهمی از این‌که قرار بود برایش مهمان بیاید، خوشحال بود.

منبع  : مجله 40چراغ

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *