اگر دانشگاه تهران رفته باشید، میدانید که بهراحتی میتوانید بدون هیچ پرسوجویی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی را پیدا کنید
کسانی به آن حلقه جمعیتی اضافه میشوند و همراهی میکنند و جدا میشوند و باز در مسیر حرکت عدهای اضافه میشوند و همراهی میکنند و جدا میشوند. عدهای از دانشجویان ادبیات و دانشجویان رشتههای دیگر و دانشکدههای دیگر و افراد غیردانشگاهی در حلقه جمعیت همراهیکننده میروند و میآیند. معمولا این جمعیت از کلاس درس راه میافتند و پُرسانپُرسان میآیند. در گذشته از پلههای دانشکده چهار طبقه پایین میآمدند، سالهای نزدیک شاید با آسانسور.
حالا در «نیمروزِ روشنِ اسفند» جمعیتی کوچک را دور استاد در پارکی میبینم که قدم میزنند و صحبت میکنند. پرندگان آواز میخوانند و برگ درختان سبز در باد ملایم تکان میخورند. من و دوستی به جمعیت اضافه میشویم.
ببخشید توی کدوم پارک استاد رو دیدید؟
