خیلی وقت بود نامه استعفایم رفته بود روی میزِ مدیرِ مهد و مهر تأیید خورده بود؛ اما هنوز دلم میخواست صبحها زودتر بیدار شوم و پنجره را باز کنم تا جیکجیکِ گنجشکها سکوت مرگبارِ خانه را بشکند.
به گزارش اصفهان زیبا؛ خیلی وقت بود نامه استعفایم رفته بود روی میزِ مدیرِ مهد و مهر تأیید خورده بود؛ اما هنوز دلم میخواست صبحها زودتر بیدار شوم و پنجره را باز کنم تا جیکجیکِ گنجشکها سکوت مرگبارِ خانه را بشکند. دوست داشتم روی پشتبام قدم بزنم و قدکشیدن خورشید از پشتِ کوهها را با چشمهایم ببینم. چند سالیست که این آسمان نارنجیِ دم صبح، برایم تکراری نشده.سماور را روشن میکنم و منتظر صدای قلقلِ آب، تکیه میدهم به کابینت. اسباببازیهای خانهسازی و توپهای رنگی، با یک نظم نامتعارفِ کودکانه چیده شدهاند پای مبل. دلم نمیآید به آنها دست بزنم. لابد خانه ذهنیِ نگار همینطوریست. به روزهای کودکی خودم سری میزنم و از شباهتمان در این نظم عجیبغریب که ازنظرِ بقیه همان بینظمیست، خوشم میآید.
